pouyan
حــرفــــــ از "صــداقـتــــــ" کـهـ شــد ، "صــدا، قــطـــ " شــد ...!!
pouyan
بـی هـوا رفـتـی ، بـی " نـفَـس " مـانـدم . . . !
pouyan
برگـَـــرد.. یادتـــــ ــ ـرا جا گذاشتــــ ـــ ـی .. نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم
pouyan
چه تقدیر بدیست ! من اینجا بی تو می سازم و تو، آنجا با او می سازی...!!!
pouyan
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد!...
pouyan
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …
pouyan
آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که... وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...
pouyan
درد ، مرا انتخاب کرد من ، تــــو را تـــــو ، رفتن را ... آسوده برو ! دلواپس نباش من و درد و یـــــــادت تا ابـــــــد با هم هستیم
pouyan
دارم با نبودنـَتـــ کنار مے آیـَم
فقط
با بودنـَتــ کنارَش
کنار نمے آید دلـَمـ
pouyan
دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـيده ام و تو ته هيـچـکدام نـبـودی
pouyan
یکــ فنجآن چاے داغ
وَ نگاهِ خیره اَمــ به آن
که عرق بــِ چهره فنجآن نشانده!
از این چاےِ داغ همــ کمترے آیا؟
که حتے ضجه هایمــ نیز مانعتــ نشد
چه رسد به عرقِ شرم کردنتـــ از هُرمــِ نگاهم!!!
pouyan
هـــی کـــافـــه چـــی! دستـــور بــدهسیـــگــار بیـاورنــد... و پاســور هـــم...و مـــردهـا را دور میــز مــن جمـع کــن! ...بگــو بنــوازنــد........ .شایـــد غیرتــی شـــد و بــرگشت!!
pouyan
از چه بنویسم؟ از آرزوهایی که نشکفته خزان زده شده اند؟ یا از تمام احساساتم که زیر پاشنه های هوس تو... تکه تکه شد؟؟
pouyan
ادم فمهمیــــــده ای بود
خوبــــــــ میدانســـت
کجاهـــا خودش را به نفهمی بزنـــــد