قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست. چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی! که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
دیشب در خواب ناگهان خدا در گوش من گفت:تو را چه به عشق؟!گفتم چرا؟گفت:تو خوابی و عشقت در اغوش دیگری..... . لبخندی زدم و گفتم:خدایا این مخلوق توست! شاید تو در خوابی و از رسم دنیای پوچ و مبهمی که افریدی خبر نداری......