رها
گام های آخر که باشد دلت میگیرد...می لرزد... برای با هم بودنی که نکند تکرار نشود؟ غمت میگیرد از گذراندن روزهایی که نکند با او رقم نخورَد؟ دلواپس حالت میشوی که نکند تنها شود و نا امید... نکند باز برگردد به روزهای اول...به دوری... الهی... دلمان تنهاست.... همیشه! باش!
رها
تو از کنار قلب من ساده گذر کن ، خدا باهام به هم زده ، ازم حذر کن ... می خوام خدا خدا کنم ،تو جای من شو صدای من نمیرسه ، صدای من شو ... چقدر خدا خدا کنم ، دلش بلرزه ؟! گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه؟!...
رها
من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم! بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم ! من صبورم اما ... آه .... این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!
رها
بهتره برم....با اجازه...خدانگه داره همگی____عیدتونم مبارک
رها
میشه قلبم ماله تو باشه ...
رها
یادمان باشد وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم در برابرش مسئولیم … در برابر اشکهایش ؛ شکستن غرورش ، لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش …. واگر یادمان برود ! در جایی دیگرسرنوشت یادمان خواهد آورد و این بار خودمان فراموش خواهیم شد!!!
رها
نه نمی دانی... هیچکس نمی داند...! پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد...! نمی دانی...! کسی نمی داند.....! این آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام...! چقدر خسته ام میکند.خسته از نبودن هایت....کاش بودی
رها
فکر تو صدای تو صورت زیبای تو زندگی من بود در این سراب دنیا قسمت عشق نرسیدن است برای عاشقان حالا روزگار بیا و ببین همدم شب های تنهایی ستارگانی هستند که حتی چشمک زدن های شبانه یادشان رفته است....
رها
دوستم دارد..دوستم ندارد____میداند__میدانم....دوستم دارد....پس چه حاجت به پرپر کردن حس نوازش یک گلبرگ
رها
به هـمـان سـادگـی کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار سقـف واگـن مـتـروک را تـرک می گـویــد دل ، دیـگــــر در جـای خـود نیـسـت بـه همـیـن ســادگـی !
رها
من و تو تنها در میان سکوت شب چشم ها درگیر یکدیگر آغوش باز من گرمای وجود تو سردی این روزگار را از یاد من برده است...
رها
خــــیـــالَــــتـــ راحَــــتــــــ ... اَصــــــلـــا نــــمــی تــونـــم دوســتـِـتـــ نَــــداشـــتــه بــاشَـــم ... لَـــــجَـــم هَــــــم کــــه بِــــگـــیــرَد از دَســــتَـــــتـــــــ دَفــــتـــــرچــــه یِ خــــاطِـــراتـَـــم پُــــر از فُـــــحـــــش هـــای عــــــــاشِــــقــــانــــه مــــیـشـــود ... !
رها
عطر گیسوانم که در آسمان پیچیده است را به دست باد می سپارم تا لمسی از دست های تو را برایم به ارمغان آورد که نه تو دلتنگ باشی و نه من.
رها
بــارانـ کــه مــیــبــارد دلــم بــرـایــت تــنــگـ تــر مــیــشــود؛ راه مــی افــتــم بــدون چــتــر... مــن بــغــضـ مـیــکــنــم، آســمــان گــرــیـه...
رها
به کوچه حسادت می کنم که بوی تو هر روز می ریزد در آغوش خیالش می نشیند روی گونه های دیوارش و می بوسد رد قدم های تورا ، بوی تورا ...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 4 ساعت و 19 دقيقه قبل