رها
هر کی فکر میکنه من بدبختم لایک کنه....یه پست دیدم از یه مخاطب خاص....حالمو بد جور گرفته...رسمش این نیست
رها
فکر کنم... به بوي عطر تو حساسيت دارم... همين که در ذهنم مي پيچد.. از چشم اشک مي آيد..
رها
اين که چقدر از آن روز ها گذشته.... يا اينکه چقدر هر دويمان عوض شده ايم، يا اينکه هر کداممان کجاي دنيا افتاده ايم… اصلا مهم نيست... باز باران که ببارد.... هروقت که ميخواهد باشد... دلم هوايت را ميکند.....
رها
اگرچشمانم مال توبوداگرقلبم دردرونت بودانوفت ميدانستي وقتي نامت رامي شنوم صداي نفسهايت رامي شنوم دردلم چه غوغايي مي شود............
رها
سکوت کن ... بغضت را به هيچ تاييدي حواله نکن وقتي اين واژه ها آنقدر از فاصله رشوه گرفته اند که تمام ِ قاصدک ها را به باد ِ مخالف ميفروشند ...
رها
باید باشه ..ممکنه مال تو نباشه ولی همین که هست دلت خوشه!!...(منم دلم خوشه) ناراحت نشی که اینوگذاشتم....ازش خوشم اومد!قشنگه...
رها
نوشتن برای مخاطب نوشتن از عشق نیست!! نوشتن از زندگی برای زندگیست! ...شاید
رها
نهایم اما نه اینگونه در تنهایی خود مینشینم و به خاطرات فکر میکنم به دوستان به لبخندها به تمام چیزها که بود و اکنون نیست چه زود دیر میشود چه زود همه چیز خاطره میشود
رها
نمی توان ز پی عمر رفته رفت ...... ای کاش لحظه ها بی ثمر نبودند هیچ وقت فراموش نخواهی شد...... بدرود... برای تو.....
رها
از من نپرس ، که مثل تو ، پر از سوالم ، بی جواب ! نمی دونـم حـقیـقـتـه ! یا گُـم شــدم توُ شهـر خواب وقتی شـبـیـه سـایـه ها ، وابــسـتـه و بی هـدفـیـم ! فقط به اسـم زنـدگـی ! برای مُردن ... تـوُ صفیـم !
رها
فاصله مرا تا کجا میبر؟/ تا انتهایی ترین نقطه ی بغض و گریه /وقتی تو نیستی مرا نه نای رفتن است نه حرف ماندن...
رها
راستش را بگو در زندگی قبلیتــــ/ یک لیوان شیر نسکافه ی داغ نبودی؟/ تلخ ِ شیرین گرم و خواستنی/ و به شدت آرام بخش....
رها
آمدنت چقدر تازه شده بود وقتی تکه های خورشید را از لب پنجره جمع می کردم/رفتنت اما چقدر بوی کهنگی می داد وقتی ستاره ها را پشت در می ریختم....
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 9 ساعت و 38 دقيقه قبل