rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
گاهی پای کسی می مانی .... که نه دیدی اش .... نه می شناسی اش ....... فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای ... پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی صفحه مجازی اش ... که هر روز می خوانی و در جوابش می گویی .... لایک ...
rezaey......یا حسین
روزهـــایــی کـــه مـی بینمت، نفســـــم مــی گیـــــــــرد... و روزهــــایـــــی کـــــه نیستـــــی، دلـــــــــــــــــم... اما تـــــــــــــو بـــــاش...! تحمـــــل اولـــی آســان تـــر است...
rezaey......یا حسین
از دورترین نقطه ی عشق ، دل به پرگار خدا می بندم ... شاید به تو رسیدن در یک شعاع زیاد هم محال نباشد . . .
rezaey......یا حسین
دست نوازش به سرم میکشم ولبخند میزنم وآهسته میگویم : گریه نکن عزیزم من هستم ...خودم به تنهایی هوای نداشته ات رادارم....
rezaey......یا حسین
حوصـــله خوانــدن ندارم ... حوصـــله نوشتــن هم ندارم ... این همـــه دلتنـــگی دیگر نه با خــواندن کم می شود ، نه نوشـــتن... دلـــم تو رامی خـــواهد! فقــــط همــــین!
rezaey......یا حسین
اگر تو را نخواست ...آرام کنار بکش... غم انگیز است که تو را نمیخواهد......مسخره است اگر نفهمی....... و احمقانه است اگر اصرار کنی به ماندن.....
rezaey......یا حسین
می ترسم از روزی که .... در آغوش دو غریبه .... بی قرار هم باشیم....