reza
بـه دو چـشـمـت کـه در آیـیـنـه ی آفـاق خیال / مــثــل پــرواز دو گــنــجــشــک تــمـاشـا داری
reza
دیــدگــانــت خــار در دل دارد امّا دیـدنـی اسـت/ زخم غربت دیدگان از چشم صحرا دیدنی است
reza
مـرغـان هـمـه بـشکسته قفس را و پریدند / مـن در قـفـس افـتـاده، به خود تار تنیدم
reza
مــا عــاشــقــیــم و سـوخـتـه آتـش فـراق/ آبــی بــریـز، بـا کـف عـاشـق نـواز خـویـش/ بیچارهام ز درد و کسی چاره ساز نیست/ لـطـفـی نـمـای، بـا نـظـر چـاره سـاز خویش
reza
لــب بــر نــدارم از لــب شــیــریـن شـکّرش/ گـر بـانـگ صـبـح بـشـنـوم و گـر غـریو کوس/ یــا رب، بـبـنـد بـر رُخ خـورشـیـد، راه صـبـح/ در خواب کن موذن و در خاک کن خروس
reza
وقـت پـژمـردگـی و غـمـزدگـی آخـر شد / روز آویــخــتــن از دامــن یــار آمــد بــاز
reza
لــطــف کـن، لـطـف و گـذر کـن بـه سـر بـالـیـنـم / کـه بـه بـیـمـاری مـن جـان تـو، بـیـمـاری نـیـسـت
reza
وای اگـــر پـــرده ز اســـرار بـــیـــفـــتـــد روزی / فـاش گـردد کـه چه در خرقه این مهجور است
reza
یـار مـن ، دلـدار مـن ، غـمـخـوار من / مــــایــــهٔ امـــیـــد قـــلـــب زار مـــن /دوریــت امــشــب روانــم تــیـره کـرد / لـشـکـر غـم را بـه جـانـم چـیره کر
reza
مــرغ پــر ســوخــتـه را نـیـسـت نـصـیـبـی ز بـهـار / عـرصـه جـولانگه زاغ است و نوای مگس است داد خـواهـم، غـم دل را بـه کـجـا عرضه کنم؟ / که چو من دادستان است و چو فریاد رس است
reza
دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین/ خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید
reza
تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید/ دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
reza
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند / درشگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا
reza
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند / کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
تولدت موبارک بابهترین ارزوها
13 سال و 3 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 45 دقيقه قبل