دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza
مرد - مجرد
امتیاز: 381.45

دنبال‌شدگان

(164 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(162 کاربر)

گروه‌ها

(62 گروه)

بازدید

reza
reza
در مشاعره

بـه دو چـشـمـت کـه در آیـیـنـه ی آفـاق خیال / مــثــل پــرواز دو گــنــجــشــک تــمـاشـا داری

reza
reza
در مشاعره

دیــدگــانــت خــار در دل دارد امّا دیـدنـی اسـت/ زخم غربت دیدگان از چشم صحرا دیدنی است

reza
reza
در مشاعره

مـرغـان هـمـه بـشکسته قفس را و پریدند / مـن در قـفـس افـتـاده، به خود تار تنیدم

reza
reza
در مشاعره

وه، چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق / آدم و جـنّ و مَلَک، مـانده به پیچ و خم عشق

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza
در مشاعره

مــا عــاشــقــیــم و سـوخـتـه آتـش فـراق/ آبــی بــریـز، بـا کـف عـاشـق نـواز خـویـش/ بیچاره‏ام ز درد و کسی چاره ساز نیست/ لـطـفـی نـمـای، بـا نـظـر چـاره سـاز خویش

reza
reza
در مشاعره

لــب بــر نــدارم از لــب شــیــریـن شـکّرش/ گـر بـانـگ صـبـح بـشـنـوم و گـر غـریو کوس/ یــا رب، بـبـنـد بـر رُخ خـورشـیـد، راه صـبـح/ در خواب کن موذن و در خاک کن خروس

reza
reza
در مشاعره

وقـت پـژمـردگـی و غـمـزدگـی آخـر شد / روز آویــخــتــن از دامــن یــار آمــد بــاز

reza
reza
در مشاعره

لــطــف کـن، لـطـف و گـذر کـن بـه سـر بـالـیـنـم / کـه بـه بـیـمـاری مـن جـان تـو، بـیـمـاری نـیـسـت

reza
reza
در مشاعره

وای اگـــر پـــرده ز اســـرار بـــیـــفـــتـــد روزی / فـاش گـردد کـه چه در خرقه این مهجور است

reza
reza
در مشاعره

یـار مـن ،‌ دلـدار مـن ،‌ غـمـخـوار من / مــــایــــهٔ امـــیـــد قـــلـــب زار مـــن /دوریــت امــشــب روانــم تــیـره کـرد / لـشـکـر غـم را بـه جـانـم چـیره کر

reza
reza
در مشاعره

مــرغ پــر ســوخــتـه را نـیـسـت نـصـیـبـی ز بـهـار / عـرصـه جـولانگه زاغ است و نوای مگس است داد خـواهـم، غـم دل را بـه کـجـا عرضه کنم؟ / که چو من دادستان است و چو فریاد رس است

reza
reza
در مشاعره

دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین/ خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید

reza
reza
در مشاعره

تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید/ دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

reza
reza
در مشاعره

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند / درشگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا

reza
reza
در مشاعره

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند / کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند