...
دوست من این روزها چرا اینگونه شده ایم؟! لحظاتمان پر شده از انتقام ... از تلافی ... عادت کرده ایم بدی را بدی پاسخ دهیم ... اگر پسرها خائنن ما هم مثل آنها میشویم ... اگر دختر ها آهن پرستن ما هم تن پرست میشویم ... اگر دلم را شکستی منتظر باش که دلت را بشکنم ... اگر مرا که دوستت داشتم تنها گذاشتی.... من هم آنان که دوستم دارند را تنها میگزارم ... بدزدند میدزدم ... بکشند میکشم ... این روزها انگار جواب های فقط هوی است ... کسی از کسی نمیگذرد مگر از روی جنازه اش ... این روزها دلم پر میکشد برای پیرزنی که وقتی توپ شیشه خانه اش را شکست توپ را با لبخندی بر لب پس داد ... دلم هوای مادری را دارد که برای دخترش که قهر کرده شام میبرد ... چقدر دلتنگ دختری هستم که وقتی حرف از معشوق خائنش به میان آمد گفت کاش الان شادتر باشد ... دلتنگ پسری که وقتی دید دختری سوار یک ماشین شاسی بلند شد قضاوتش نکرد و با خود گفت همه مثل هم نیستند .. دوست من ... این روزها ناامید نیستم ... فقط کمی دلگیرم ... از خودم ... از تو ... از انسانها..
دلتنگم
13 سال و 9 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 36 دقيقه قبلدلتنگتر از برگ
آنگاه که از درخت جدا میشود!
معذرت می خوام این روزا حال خوشی برا حرف زدن ندارم ... ببخشید که جواب تلفنو ندادم ... نیلوفرم تماس گرفت ... ممنونم از هردوتون ... به نیلو هم بگو فعلا نمی تونم حرف بزنم ... بازم ببخشید
13 سال و 8 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 11 دقيقه قبل