♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
این شب ها ...چشم های من خسته است ...گاهی اشک ... گاهی انتظار... این سهم چشم های من است..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
یکی دو قدم دیگر که برداری می رسی به انتهای رابطه ! حالا هی هول بزن برای رسیدن ! آنجا اشک خیرات می کنند و حسرت ! خبری نیست ! نــــــدو
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
قطعه ای قبر می خواهم زیر خاک برای زندگی روی خاک ... بوی مرگ می آید.................
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بگو از کدام راه می آیی ... می خواهم گـِل بگیرمش ! آسوده از انتظار ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
با آن همه نياز كه من داشتم به تو ، پرهيز عاشقانه ی من ناگريز بود !! من بارها به سوي تو آمدم، ولي .. هر بار دير بود !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حالم گرفته از این شهر که آدمهایش همچون هوایش ناپایدارند گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود گاه چنان آلوده که نفست می گیرد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بعضی از آدم ها انقدر نگاهشان، چشم هایشان، دست هایشان مهربان است ... كه دلت میخواهد یكبار در حقشان بدی كنی و نامهربانی تا ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان وقتی نامهربان میشود چگونه است !