♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اینجا... انگار ، تمامی مردم شهر شاعر شده اند ! راستش را بگو.. هر روز از خیال چند نفر میگذری ...!؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
همیشه... همین گونه بوده تو سرد می شدی... من از دهان می افتادم...!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
با این شراب ها مست نمی شوم دیگر... باید دوباره... سُراغِ چشم های تو بیایم...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
فکر کردي فقط الکل مستي مياره...!؟خاطراتت ساقي اند ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گاهی گذشت میکنم.. گاهی گذر.. و کاش بدانی فرق این دو را ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بر چشم هایت چشم می بندم .... ذهنم آرام پر از سکوت می شود...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
یه کم خودخواه شدم ، یه ذره پرتوقع ، یه کوچولو زیاده خواه ....... اصلا هم ناراحت نیستم ، من باید به تمام چیزایی که دوست دارم برسم ...! یه پیک آرامش لطفا......!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نباید به لباس هایی که بر تنم میکرد دل می بستم ! انبار جای تاریکی ست که هیچ شباهتی به ویترین ندارد ...!