¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت. صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم رسيدن شب را بهانه ميکنم .و باز شب مي رسد و صبحي ديگر و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم بگذار ميان شب و روز باقي بماند که چه قدر دوست دارم......
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
پاییز را دوست دارم... بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام بخاطر پیاده روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
تصلیت قلب صبورم...دیگه اون دوست نداره....
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادب؟چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟کجای جاده بدبودم؟کجای قصه بد کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
توسط موبایل
ستایش ینی این حسی که دارم...
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
آن چیست که چشم دارد ولی نمیبیند ؟ پا دارد ولی حرکت نمیکند ؟ بال دارد ولی پرواز نمیکند ؟ نوک دارد ولی غذا نمیخورد ؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
اسمشو از موبايلت پاك مي کنی... مسيجاش ديليت مي شه... به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين به خودت تلقین میکنی که فراموشش کردی اما...