مونا
هنوز گاهی میان آدمها گم می شوم کوچه ها را بلد شدم خیابانها را بلد شدم ماشین ها را ؛ مغازه ها را ؛ رنگ چراغ های قرمزرا........ جدول ضرب را حتی ...دیگر در راه هیچ مدرسه ایی گم نمی شوم ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم آدمها را بلد نیستم ...
مونا
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند ...صحبت از فراموشی نیست صحبت از لیاقت است ..
مونا
مرا به بهایی فروخت که اگر می گفت خودم برایش ... هزاران برابر می پرداختم ...!
مونا
دیروز می مردند و فراموش می شدند آرام آرام، امروز چه زود از یاد رفته ایم بی آنکه بمیریم.
مونا
ﺳﻜﻮﺕ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ، ﺁﻏﺎﺯ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻳﻚ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ!
مونا
یک تکـه آسمــان کلنگـی خریـدارم !!! روی ایـن خـاک بـوی زندگــی نمی آیــد
مونا
تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت...
مونا
گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی .... وقتی می مانی و تحمل می کنی ، از خودت یک احمق می سازی...
مونا
دریای من میخواهم امشب درونت غرق شوم، تا امواج وجودت مرا درون خود ببرد تا با تمام وجود تو را حس کنم ، با تمام وجود باورت کنم
مونا
وقتی بادهای مخالف می وزند،پناه می بریم به سنگها وصخره ها و فراموش می کنیم که از همین باد است پرواز بی نظیر عقاب ها..."
مونا
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود؛ روی ساحل نوشت: دریا "دزد" است. مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی است. موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت: برداشت دیگران در مورد خود را در وسعت خویش حل کنیم.
مونا
آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند