دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مونا
زن - مجرد
امتیاز: 1177.65

دنبال‌شدگان

(94 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(146 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

مونا
مونا
در میکده

هنوز گاهی میان آدمها گم می شوم کوچه ها را بلد شدم خیابانها را بلد شدم ماشین ها را ؛ مغازه ها را ؛ رنگ چراغ های قرمزرا........ جدول ضرب را حتی ...دیگر در راه هیچ مدرسه ایی گم نمی شوم ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم آدمها را بلد نیستم ...

مونا
مونا
در میکده

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند ...صحبت از فراموشی نیست صحبت از لیاقت است ..

مونا
مونا
در میکده

مرا به بهایی فروخت که اگر می گفت خودم برایش ... هزاران برابر می پرداختم ...!

مونا
مونا
در میکده

دیروز می مردند و فراموش می شدند آرام آرام، امروز چه زود از یاد رفته ایم بی آنکه بمیریم.

مونا
مونا
در میکده

ﺳﻜﻮﺕ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ، ﺁﻏﺎﺯ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻳﻚ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ!

مونا
مونا
در میکده

وقتی نداریش یه جور فکرت مشغوله , وقتی داریش 100 جور!

مونا
مونا
در میکده

یک تکـه آسمــان کلنگـی خریـدارم !!! روی ایـن خـاک بـوی زندگــی نمی آیــد

مونا
مونا
در میکده

تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت...

مونا
مونا

گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی .... وقتی می مانی و تحمل می کنی ، از خودت یک احمق می سازی...

مونا
مونا
در میکده

دریای من میخواهم امشب درونت غرق شوم، تا امواج وجودت مرا درون خود ببرد تا با تمام وجود تو را حس کنم ، با تمام وجود باورت کنم

مونا
مونا
در میکده

وقتی بادهای مخالف می وزند،پناه می بریم به سنگها وصخره ها و فراموش می کنیم که از همین باد است پرواز بی نظیر عقاب ها..."

مونا
مونا
در میکده

شاید هنوز امید به عبور رهگذری غریب از کوچه های متروک باشد

مونا
مونا
در میکده

حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند

مونا
مونا
در میکده

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود؛ روی ساحل نوشت: دریا "دزد" است. مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی است. موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت: برداشت دیگران در مورد خود را در وسعت خویش حل کنیم.

مونا
مونا
در میکده

آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند