مونا
نشسته ام.... _ کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی.... عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!
مونا
بچه که بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم! چه بیهوده بزرگ شدیم... روحمان را گاز میزنند می خندیم!
مونا
اعتبار آدمها به حضورشان نیست به دلهره ای است که در نبودنشان درست می کنند . . .
مونا
کوله بارم بر دوش ، سفری باید رفت ، سفری بی همراه ، گم شدن تا ته تنهایی محض ، یار تنهایی من با من گفت : هر کجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، تو بگو ، از ته دل من خدا را دارم .... شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم !
مونا
با بدي های ديگران دل خويش را به سياهی نيالاييم ، همواره ساز ساده گيمان کوک باشد و نگاهمان اميدوار ...
مونا
خواستم خودمو گول بزنم:همه ی خاطراتم رو نداختم یه گوشه ای و گفتم:فراموش .یه چیزی ته قلبم خندید و گفت:یادمه!
مونا
کدام پل در کجای این جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد.
مونا
نترسم که با دیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی..
مونا
من تو را آغاز نکردم به نیت پایانت!!