مونا
آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرارند.
مونا
مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود عالمی را به آتش می کشد.
مونا
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
مونا
چشمانم در آسمان به جستجوی آخرین ستاره ی شب است و می روم به اوج ، کنار او ستاره ای که در سپهر آرزو یگانه تقدیر من است..
مونا
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من من خودم هستم و يک حس غريب ... که به صد عشق و هوس مي ارزد
مونا
فریاد زده : شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن / چندشم می شود از لکه ی انگشت دروغ
مونا
کوله بارت بر بند ، شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم ، بشناسیم خدا و بفهمیم که چه عمری غافل بودیم ، ای سبک بال !
مونا
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
مونا
ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﮐﻬﻒ ﯾﮏ ﺷﻮﺧﯽ ﺳﺖ،ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ،ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ..
مونا
برهنگی بستگی به یک تکه پارچه ندارد، برهنگی یعنی بی توجهی به انسانیت و شرافت انسانی و شخصیت انسانها......