مونا
تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت است...
مونا
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست...رفتنت ممکن شد باورش ممکن نیست.
مونا
ما خیلی وقت است نخهایمان را دست بادبادک داده ایم...ما که بادبادک بازی بلد نبودیم شاید آنها آدم بازی بلد باشند...
مونا
تو بیا که اگر آمدنت دیر شود و اگر آمدنت قصه ی پوچی باشد من تو را ای همه خوبی!تا دم مرگ نخواهم بخشید...
مونا
بدينوسيله من رسما از بزرگسالي استعفا مي دهم و مسئوليت هاي يك كودك هشت ساله را قبول مي كنم. مي خواهم به يك ساندويچي بروم و فكر كنم آنجا يك رستوران 5 ستاره است. مي خواهم فكر كنم شكلات از پول بهتر است چون مي توانم آن را بخورم. مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند. مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم. نمي خواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري و خبرهاي ناراحت كننده ،صورتحساب جريمه و ... . مي خواهم نيروي لبخند را باور داشته باشم. به يك كلمه محبت آميز ، به عدالت ، به صلح، به فرشتگان ، به باران و به ... اين دسته چك من. كليد ماشين. كارت اعتباري و بقيه مدارك مال شما .من رسما از بزرگسالي استعفا مي دهم"
مونا
قالی بزرگی است زندگی... هر هزار سال یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند تا گرد وخاک هزارساله اش بریزد و هر بار با خود می گویند: این نیست قالی که انسان قرار بود ببافد این فرش فاجعه است... با زمینه سرخ خون... و حاشیه های کبود معصیت .. . با طرح های گناه و نقش بر جسته های ستم... فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند. رنگ در رنگ ... گره در گره ... نقش در نقش ... قالی بزرگی است زندگی... که تو می بافی ومن می بافم و او می بافد همه بافنده ایم می بافیم و نقش می زنیم می بافیم و رج به رج بالا می بریم می بافیم و می گستریم دار این جهان را خدا به پا کرد. و خدا بود که فرمود: ببافید وآدم نخستین گره را بر پود زندگی زد. هر که آمد گره ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت. چنین شد که قالی آدمی رنگ رنگ شد آمیزه ای از زیبا و نازیبا... سایه روشنی از گناه و صواب... گره تو هم بر این قالی خواهد ماند طرح و نقشت نیز... و هزارها سال بعد آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای از آن را تو بافته ای کاش گوشه ای را که سهم توست زیبات.
مونا
فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست
مونا
خدایا دل مرا آنقدر صاف بگردان تا قبل از پائين آمدن دستهایم دعايم مستجاب گردد...
مونا
خدایا هرطور که میخوای مجازاتم کن ولی ترکم نکن...
مونا
کاش مي دانستي که نگاهت که صدايت که کلامت به من خسته و آشفته خيال زندگي مي بخشد به کجا مي نگري !!
مونا
هیچکس هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا چه می دانی تو از امروز چه می دانم من از فردا ؟ همین یک لحظه را دریاب که فردا می شوی تنها .
مونا
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ، باخبر باش که من غرق گناهم هرشب .