مونا
باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از آنی که گلایه از تو باشد گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست .......
مونا
گفتی: دوستت دارم تا روز قیامت چه زود قیامت شد!!!!
مونا
بساط كردم و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشتم بی انصاف چانه نزن حسرتهایم به قیمت عمرم تمام شده.....!!
مونا
دنیا را بد ساخته اند ..... چشم ندارد آدم هایش را شاد و بی ملال ببیند . هر جور شده ، میگردد و هر چیزی را که مدتی خوشی دوانده زیر پوستت ، پیدا میکند و از چنگت میکشد بیرون!
مونا
چهار چيز را در زندگيت نشكن , اعتماد , قول , رابطه و قلب ...اينها كه مي شكنند صدا ندارند ولي درد زيادي دارند
مونا
زمینم خوب می دانم که اینجاجمعه بازاراست و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند در اینجا قدر نشناسند مردم شعر حافظ را به فال کولیان اندازه می گیرند نیا باران زمین جای قشگی نیست......
مونا
دلم گرفته از آدم هایی که حرفشون با عملشون یکی نیست / از آدم هایی که فکر میکنی خیلی بهت نزدیکن ولی نیستن / از آدم هایی که موقع نیاز تو فقط رد پاهاشون هست / از آدم هایی که همیشه فقط و فقط خودشونو میبینن / از آدم هایی که همیشه اویزون این و اون میشن .... / از اونایی که به ظاهر دوستن ولی پشت هر لبخندشون هزاران دشنه نهفته / از کسایی که فقط نیش زبونشون سهمت میشه از اونایی که ......... ولش کن بگذریم ....... ای کاش می شد یه دنیایی ساخت که آدم ها ظاهر و باطنشون یکی باشه
مونا
چه میخواهی تو از جانم ؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی . خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نا مردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی ؟! خداوندا ! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی ؟! خداوندا ! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت . خداوندا تو مسئولی . خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است….. دکتر شریعتی
مونا
پروانه ی احساسم در دامی افتاده که عنکبوتش سیر است... نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد..
مونا
واسه دل خودمه که نا امیدم واسه دل خودمه سردم واسه دل خودمه که عاشقم واسه دل خودمه که روشنم نیازمند اعتنایی نیستم..
مونا
انسان ها به ناگهان شکسته و پیر نمی شوند این ماییم که دیر به دیر نگاهشان می کنیم
مونا
به دلتان یاد دهید آنقدر روی آدم ها سرمایه گذاری نکنند...! آنها هم مثل خود ما هستند درست جایی که باید باشند میگذارند و می روند...! ... به همین راحتی یا حتی از این هم راحت تر . .