مونا
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم. تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
مونا
خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!
مونا
درگذرگاه زمان خیمه شب بازی دهرباهمه تلخی وشیرینی خود می گذرد* عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگرمی گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین, وچه تلخ *دست ناخورده به جامی مانند*