مونا
این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه . . .
مونا
به سلامتی مترسک که با لبخندی به پهنای وجودش و دستهایی باز به فراخی آرزویش در حسرت یک آغوش گرم جان داد . . .
مونا
باز یقه ام را چسبیده ای… که برایم شعر بگو، معشوقه… شعر تویی این نوشته ها بهانه اند…
مونا
یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟ یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟ اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند! باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت!
مونا
حالا که خوب نگاه می کنم, میبینم ما به دست هم پیر می شویم نه به پای هم..
مونا
به هیچ روزی پس ات نمی دهم ، به هیچ ساعتی ، به هیچ دقیقه ای ، به هیچ هیچی ! سخت چسبیده ام تمامت را...
سلام دنبال میشید
14 سال و 6 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 31 دقيقه قبل