مونا
هر گاه خداوند تو را به لبه ی پرتگاه هدایت کرد به او اعتماد کن ، زیرا یا تو را از پشت میگیرد یا به تو پرواز را می آموزد.
مونا
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری.
مونا
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند... خنده کرد و دل ز دستانم ربود.... تا به خود باز آمدم او ..رفته بود.. دل ز دستش روی خاک افتاده بود.. جای پایش روی دل جا مانده بود
مونا
آدم ها شوخی شوخی زخم می زنند.... و قلبها جدی جدی می شکنند....
مونا
بچه هاشوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند و گنجشکها جدی جدی میمیرند
مونا
مهربان آنقدر شاعرم امشب که فقط ، سایه مهرتورا کم دارم
مونا
با بودن تو حال من اصلا خراب نیست می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست احساس می کنم که خدا قول داده است دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست باور کن این خدا که خودش عاشقت کند حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست من را ببوس تا همه ی شهر پر شود این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست دنیا سر جدایی ما شرط بسته است اما دعای شوم کسی مستجاب نیست...
مونا
ک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
مونا
ک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
مونا
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
مونا
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر,سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای,این شب چقدر تاریک است!
مونا
در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!
مونا
تو چه حسي مي شي وقتي بفهمي بازيچه بودي؟