مونا
من که می ترسم از هجرت دوست کاش میدانستم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد
مونا
بگذاز که صادقانه یگویمت که خسته ام ...... حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
مونا
به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت
مونا
کودکی بازیگوش ، حرف زیبایی زد ! گفت: « آقا! » روزگاری که مثال ِ تو و بابای خودم مَرد شوم باز هم میخندم !؟ در نگاهم خشکید ، خندهی کودکیاش پاسخم را میخواند از لب ساکت و چشمان ِ پر از فریادم زیرلب ، خندهی خود را تف کرد ! باز با نرمی گفت: فکر کردن به تو و بابایم ، مَردی و مَرد شدن ! مرد میخواهد و بس! .
مونا
نامه ای در جیبم و گلی در مشتم غصه ای دارم با نی لبکی سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید تا برای دل خود بنوازم عشق جایش تنگ است!
مونا
تو را آرزو نخواهم کرد، هيچ وقت! تو را لحظه ای خواهم پذيرفت که خودت بيايی، با دل خود، نه با آرزوی من ...
مونا
...................؟ببين که چگونه تقدير خودش را بخواب خواهد زد تا عادت کنيم به فاصله ها وبدانيم خورشيد بي ما طلوع خواهد کرد وما در لابلاي خاطره ها خواهيم پوسيد.............!
مونا
امـروز بـه "کسی" مـی انـدیـشـم کـه روی شـانـه هـایـم گـریـه کـرد و نـوبـت "مـن" کـه شـد، دیـگـر نـبـود! . . .
مونا
هر بار كه كودكانه دست كسي را گرفتم گم شدم حال آنقدر كه در من هراس از گرفتن دستي است ترس از گم شدن نيست...
مونا
هر آه که می آید / از سوز درون آید / عشقی که به لب آید / از پاکی دل آید / ........
مونا
تو با آن صفای خدایی تو با آن دل و جان لبریز از روشنایی از این خاکیان دور بودی!! من آن مرغ شیدا در آن باغ بالنده در عطر و رویا بر آن شاخه های فرا رفته تا عالم بی خیالی... چه مغرور بودم چه مغرور بودم...
مونا
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست
مونا
برای محبتهایی که عمیقند، ندیدن و نبودن هرگز بهانه از یاد بردن نیست.