مونا
آرامتر سکوت کن ، صداي بي تفاوتي هايت آزارم ميدهد
مونا
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
مونا
چه ساده بودم وقتی چشمانم تو را انتخاب کرد چه ساده بودم وقتی دلم گفت:او چه ساده بودم وقتی نگاه تو مرا جذب کرد چه ساده وقتی فکر میکردم فقط مرا داری چه ساده بودم وقتی گفتی میروم ولی من باور نکردم چه ساده بودم وقتی همه حرفهایت را شوخی کودکانه ای بیش حساب نکردم چه ساده بودم وقتی که همه اشتباهاتت را به پای خودم نوشتم.
مونا
ای کاش به زمانی بر میگشتیم که تنها غم مان شکستن نوک مدادمان بود
مونا
گاهی خداوند درها را میبنددو پنجره ها را قفل میکند زیباست که فکر کنیم شاید بیرون طوفان است و می خواهد از ما محافظت کند...
مونا
مرا اینگونه باور کن...
کمی تنها ،کمی بی کس ،
کمی از یادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!
نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟
که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟
مونا
خدایا مرابه بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه وراضی کن, تاکوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم رابه هم نزند
مونا
بازامشب غزلی کنج دلم زندانی ست آسمان شب بی حوصله ام طوفانیست هیچ کس تلخی لبخندمرادرک نکرد های های دل دیوانه من پنهانیست
مونا
خدایا! حکمت قدمهایی که برایم برمیدارى بر من آشکارکن تا درهایی که به سویم میگشایى ندانسته نبندم ودرهایى که به رویم میبندى به اصرارنگشایم
مونا
درگذرگاه زمان خیمه شب بازی دهرباهمه تلخی وشیرینی خود می گذرد* عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگرمی گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین, وچه تلخ *دست ناخورده به جامی مانند*
مونا
کلاغهاگرچه سیاهندوبدآواز،اماآنقدرباوفایندکه حتی درسرمای زمستان شاخه درختان روتنهانمیذارن