مونا
ی بهانه که نمی توان شعر سرود . . . . . بهانه این روزهای من اینقدر سیاه نباش بـگذار شـــعری ســـپید بســــرایم ........................
مونا
به آنان که در زمین اند رحم کن تا کسی که در آسمان است تو را رحم کند
مونا
برای رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت کردم. تو را سهم تمام روياهايم کردم .انصاف نبود تو که ميدانستی با چه اشتياقی خودم را قسمت می کنم .پس چرا زودتر از تکه شدنم جوابم نکردی برای خداحافظی……خيلی دير بود……خيلی دير
مونا
روزی اگر نبودم ، تنها آرزویم ساده ام این است ریز لب بگویی : " یادش به خیر
مونا
چترت را کنار ایستگاهی در مه فراموش کن ، خیس و خسته به خانه بیا ، نمی خواهم شاعر باشی ، باران باش ! همین برای هفت پشت روییدن گل کا[!]ت .
مونا
........................؟ دو دست گرم تو شفای مرگ من است / لبان مست تو شکوه قلب من است / کجا روم به که گویم که یک لحظه / خنده ی تو تمام آرزوی من است . ....
مونا
عشق تنها سهم مرغ عشق نیست..... میتوان عاشق شد و گنجشک زیست.....
مونا
.....................? روز هایم اگر چه زرد ، ساکت و سرد یاد تو در دلم گرم ، گرم ِ گرم !! شبهایم اگر تاریک ، مملو از پیله های تنهایی خیال ِ تو تا خواب، شهر آبی آرزوهاست ! هر چند نیستی کنار این دقیقه ها و دوری تا سراب ِ دورها . ذکر نام زیبایت تا همیشه اینجاست ، کنج همین قلب بیتاب!!
مونا
زندگی وزن نگاهیست ...که در خاطر ما میماند .
مونا
گاه یك سنجاقك به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه از خم پیچك نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا كه از قطره آب كف دستت بخورد گاه یك سنجاقك همه معنی یك زندگی است ..........
مونا
گاه یك سنجاقك به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه از خم پیچك نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا كه از قطره آب كف دستت بخورد گاه یك سنجاقك همه معنی یك زندگی است ..........
مونا
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید ، تا پدر کارگرش ، زیر نور آفتاب نسوزد.