سالومه( دوست عشق خاندان)
چه ساده ام که به عشقت هنوز پابندم به روزگار خودم جای گریه می خندم چه ساده ام که پس از این هزار و هجده سال هنوز هم به قراری که بسته ای بندم: که می رسیّ و برای همیشه می مانی و می دهی به نفس های خسته ام جانی به انتهای خودم می رسم به این بن بست همیشه قصه ی بی سرپناهی ام این است همیشه آخر هر اتفاق می بازم برنده باشی اگر،من به باخت می نازم ...
سالومه( دوست عشق خاندان)
بزار پر بکشم داد بزنم ؛بزار پر بکشم جار بزنم؛ بزار یه بارم که شده خودم باشم زار بزنم ؛بزار می خوام رها بشم ……رها بشم….جدا بشم از همه کس و همه چیز ؛سوا بشم سوا بشم بزار می خوام خودم باشم ؛عاشق هیچ کس نباشم ؛بزار می خوام رها بشم رها بشم ….جدا بشم از تو از همه کس سوا بشم....
سالومه( دوست عشق خاندان)
زیر باران گریه می کردم آرام و بیصدا تو چتر را بالای سرم گرفتی اما همچنان گونه های من خیس از گریه ماند ...! و تو هرگز نفهمیدی که چتر باید بالای دلم باشد نه روی سرم ...
سالومه( دوست عشق خاندان)
انتقام کار من نیست ... رهایت میکنم ! همین برایت بس است !!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .