سالومه( دوست عشق خاندان)
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت...!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
واااااااااااااااااااااای چقد نازه.............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
برگ های خسته ازدرخت می ریزند، پاییز تنهابهانه است....!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
باز یه سوالی مغزمو پریشون کرد چرا جمعه انقدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه انقدر از جمعه دوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سالومه( دوست عشق خاندان)
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد…! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد…! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ…! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش… فردا روز دیگر ے ست !
سالومه( دوست عشق خاندان)
را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
فقط نی نی
!!!!!!!!!!!!!!!!inam ye nini khoshkele dg
سالومه( دوست عشق خاندان)
زندگی هنگامه فریاد هاست سرگذشت و درگذشت یادهاست عاشقی فریاد تنها بودن است رنج ما تاوان انسان بودن است ...........
سالومه( دوست عشق خاندان)
نمي دانم چه رابطه ايست بين نبودنت با رنگ ها... دلتنگ تو که مي شوم زندگي ام سياه مي شود انگار......
سالومه( دوست عشق خاندان)
گفتی محبت کن برو... باشد (خداحافظ ) ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم!!!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه!!!!!!!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام....
سالومه( دوست عشق خاندان)
كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم...