سالومه( دوست عشق خاندان)
دوستت دارم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را زير باران، قدم بزنم.....
سالومه( دوست عشق خاندان)
باید یه تصمیم مهم بگیرم....نمیدونم چیکار کنم!!!!!!!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت....
سالومه( دوست عشق خاندان)
ای نگاهی که نگاهم به نگاهت می نگاهد به نگاهم بنگاه که نگاهم به نگاهت بنگاهد!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
باز باران بارید خیس شد خاطره ها مرحبا بر دل ابری هوا هر کجا هستی باش آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی . .
سالومه( دوست عشق خاندان)
نمیدانم من سرما خورده ام یا عشق های امروز بوی عشق را نمی دهند این روزها هرکسی ادعای عاشقی میکند اما نوبت ابرازش که می رسد مشترک مورد نظر در دسترس نیست!!! امان از دست این همراه اول هیچکس همراه نیست...!!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
دعای باران چرا؟؟دعای عشق بخوان ! این روز ها دل ها تشنه ترند تا زمین ها ، خدا یا کمی عشق ببار!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
ماه من غصه چرا؟ آسمان را بنگر که هنوز بعد صد ها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی پر از مهر به ما می خندد؛ یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر از امنیت و احساس خداست...!!!!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
پیرمرد به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم. من میرم تو کافی شاپ منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم. . . . . . پیرزن قبول کرد. فردا پیرمرد به کافی شاپ رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد. وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه. ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ . . . . . پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام!!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
کلاغ جان! قصه من به سر رسید... سوار شو! تو را هم تا خانه ات می رسانم...!!!!