سالومه( دوست عشق خاندان)
صدا ميكنم " تـــــــــو " را ؛ اين " جان" كه ميگويي .... جانم را ميگيرد ! نزن اين حرف ها را ، دل من جنبه ندارد ؛ موقعي كه نيستي .... دمار از روزگارم در مي آورد!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت ؛فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم...
سالومه( دوست عشق خاندان)
هم صدای شب من زندگی بودن نیست. در رگ سبز حیات جای پوسیدن نیست. زندگی چون نهری است که تمامش شکن است. زندگی بودن نیست ! زندگانی شدن است ...
سالومه( دوست عشق خاندان)
بی تو ایـسـتاده ام روی پـاهای خـودم و دارم تو را نـگاه می کنـم کـه حتـّـی روی حـرف های خودت هم نـمی توانستـی بایستی ...!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
بے تـــــو چشـــــم دیدن چیــزهایے را که با تـــــــو دیده ام را نــــدارم.....
سالومه( دوست عشق خاندان)
یاد تو از دلم بیرون نمیره،تو بیا تا دلم آروم بگیره... چشماى تو دستاى تو دیگه غریبن با من،من موندم و عشق تو و غصه و غم... دستاى گرمتو باز بكش رو سرم بى تو میمیرم و بى تو خاكسترم.....
لایک
13 سال و 11 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 1 دقيقه قبل