امروز صبح واسه تمدید دفترچه بیمه #مهدیه کوچولو ، فرشته عمو رفته بودیم تامین اجتماعی . بعد از دو بار پاسکاری ، بعضی از این منشی های به قول خودشون همه کاره ... بالاخره قضیه به اینجا ختم شد ، که تو اداره اصلی منشی دوم برگشت گفت : آقا این دفترچه دیروز صادر شده ، همکارمون تو اون شعبه اشتباه کرده ، شما رو فرستاده اینجا ... همونجا داغ کردم : ) برگشتم گفتم : خانم محترم اشتباه همکار شما یعنی نیم ساعت دوباره من تو این شلوغی به عقب برگردم ... دست این دخترم الان شکسته است ، من این دفترچه رو الان میخوام ... : ) . سعید بابای مهدیه اومد پیشم میگه آروم باش مهدیه که الان حالش خوبه دفترچه رو واسه فردا لازم میشه که گچ دستش رو وا کنیم : ) اما خانم منشی رفت و بالاخره دفترچه جدید رو آماده کرد ،ازشون گرفتیم و برگشتیم ... تو راه همش با خودم فکر میکردم چقدر خوب ِ آدم ، همیشه مراقب ِ عزیزانش باشه ، اما حیف که بعضی وقتا نمیشه ... !
بین مهربانی تو و دل خودم، مردد موندم. همیشه همینطوری بوده. پس کی این همه فاصلهای رو که با تو به وجود آوردم، از بین برمیداری؟ تو اونقدر مهربونی که حتی کلمات همتاب از تو نوشتن ندارن... نمیدونم کدوم فرشته رو تو کدوم روز میفرستی تا فاصلههای بینمونُ قربانی کنه. برای من هر روز عید قربانِ ... من سالهاست همه روزهامُ قربانی میکنم. من سالهامُ قربانی کردمـ.
هر شب خواب میبینم که لبخندهام تموم شدند هر شب خواب میبینم که دستهام گلوی خندههامُ میبره. اما من دوست دارم همه اشتباههامُ قربانی کنم. گناهامُ را قربانی کنم. هر روز برای من روز قربانی کردن است؛ اما اگه تو کمکم نکنی، هیچ عیدی نیست... عید، روزی هست که بتونم همهی اشتباههاتمُ سر ببُرم.
کمکم کن
اگه قول بدم که تا قیامت، شبیه ستارهها باشم، منو می بخشی؟! کاش میتونستم دیروزهای خودمُ دفن کنم. کاش دوبآرهـ ابراهیمُ میفرستادی تا رگهای سرخمُ ببرد؛ شاید از این همه هوس فاصله بگیرم! سالهاست هراسان به دنبال ابراهیم، این سو و آن سو میدوم. کاش بار دیگر ابراهیم را میفرستادی؛ با چاقویی که گلویم تشنه بوسیدنش استـــ
گوگوش: تو زن داری؟ بهروز: نه بابا زنمون کوجا بود گوگوش: نامزد داری؟ بهروز: رفتم خدمت برگشتم حامله بود گوگوش: یعنی تا حالا عاشق نشدی؟ بهروز: اه نه بابا نه قربونت، بیگیر بخواب عشق کدوُمه؟ اه انگُولکمُون نکن نذار یاد اون چیزهایی که نداریم بیوفتیم مصبتو شکر ما کجاییمو تو کجا؟ یه شب مثه فقیر فقرا بخواب ببین چه عالمی داره
#چقـدر ممنــون باشم ازش به خاطر هـمه ی این روزهایی که #کنارمـ بود ؟ به خاطـر تموم خوبی هـاش ؟ به خاطر تموم وقتــایی که از #دلتنگـی به خودمـ میپیچیدمُ صدای #خنـده هاش دلتنــگی هام ُ میشـست و جلو آفتاب پهن میکرد ! چقدر ممــنون باشمـ ازش بهـ خاطر تموم #روحیــه ای که داشتــُ به من تزریق میکـرد ! به خاطر تمومـ #شاکی شدن هـاش بد اخلاق شـدن هاش غر زدن هـاش به خاطر تمومـ "خآنومی" گفتن هاش .. چقدر #ممنـون بــاشمـ ؟
ده سال پیش من تو یه بار بودم تو آلاباما، دو نفر اومدن سربهسرم گذاشتن؛ این اولین اشتباهشون بود، چاقو کشیدن؛ این دومین اشتباهشون بود، چاقوکشی بلد نبودن؛ اینم آخرین اشتباهشون بود ...