مصطفی
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
مصطفی
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
مصطفی
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد ..
مصطفی
کنم هر شب دعايي کز دلم بيرون رود مهرش ولي آهسته ميگويم خدايا بي اثر باشد.
مصطفی
در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند،و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست. علی شریعتی
مصطفی
زبان دان رموز کیمیا کیست که گویم حل و عقد کیمیا چیست نه بحث ما در آن امر محال است که در اثبات و نفیش قیل و قال است
مصطفی
گر بدين سان زيست بايد پست من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم از بلند كاج كوچه ي بن بست گر بدين سان زيست بايد پاك من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه يادگاري جاودانه برتراز بي بقاي خاک
مصطفی
... من مشتهاي گرانم را به سندان جمجمه ام كوفتم و به سان خدايي در زنجير ناليدم و ضجههاي من چون توفات ملخ مزرع همه شاديهايم را خشكاند. و معذالك ( آدمك هاي اوراق فروشي!) و معذالك من به دربان پرشپش بقعه امامزاده كلاسيسيم گوسفند مسمطي نذر نكردم!...
مصطفی
نه فريدونم من، نه ولاديميرم كه گلولهيي نهاد نقطه وار به پايان جملهيي كه مقطع تاريخش بود نه باز ميگردم من نه ميميرم ...
مصطفی
با سر کار آمدن جمهوری اسلامی، داریوش نیز مانند اکثر خوانندگان پاپ ایرانی آن زمان، از کشور خارج شد و در مهر ماه ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) به انگلستان و به شهر برموس نقل مکان کرد و پس از دوسال اقامت در آنجا به دعوت احمد محمودعازم آ-م-ر-ی-ک-ا شد.
مصطفی
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مصطفی
من مانده ام و یک برگه سفید!!! یک دنیا حرف نا گفتنی!!! و یک بغل تنهایی و دلتنگی... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند! و برگ سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد! عشق تو نوشتنی نیست... در برگه ام , کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم ! و , وقت تمام است!!! برگه ها بالا...
مصطفی
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
مصطفی
کجايي که ببيني دلا خونن همه درگير يه لقمه نونن حتي جووناي ايران ديگه هيچي از عشق نميدونن يه روز مياد که به جز يه نقشه چيزي از ايران باقي نمونه کسايي که رفتنو جون دادن به خدا واسه ي بهشت نبوده انقد درگير شديم که غيرت ديگه واسمون معنا نداره کوروش بيدار شو وقتي خوابي شديم طفلي که مادر نداره هرکي مياد به اسم يه مادر يه چيزي ازمون برميداره يه روز مياد که يه ايراني ديگه هيچي از خودش نداره