مصطفی
عمارت اول: مختار ثقفی در سال 66 قمری، با کمک جمعی از اعراب و نیز ایرانیان که از شیعیان علی بن ابیطالب(ع) بودند به خونخواهی سیدالشهداء(ع) قیام کرد و در دوران قدرت و حکومت او (توسط خود وی یا دیگر شیعیان) اولین عمارت آستانه بنا گشت و این عمارت و به طور کلی تمام شهر کربلا کم کم رو به آبادانی نهاد، ولی هارون الرشید در سال 170 قمری دستور خراب کردن آن را داد.
مصطفی
لبهای تو مگر چقدر سنگ خورده است؟ قاری من چقدر صدایت عوض شده تشریف تو به دست همه سنگ داده است اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده تو آن حسین لحظه گودال نیستی بالای نیزه حال و هوایت عوض شده وقتی ز روبرو به سرت می کنم نگاه احساس می کنم که نمایت عوض شده جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها در روز چند مرتبه جایت عوض شده طرز نشستن مژه هایت به روی چشم ای نور چشم من به فدایت عوض شده ما بعد از این سپاه تو هستیم یا حسین جنگی دگر شده شهدایت عوض شده تو باز هم پیمبر در حال خدمتی با فرق این که شکل هدایت عوض شده
مصطفی
عصر عاشورا كنار خیمههای سوخته ذوالجناحی ماند با یال رهای سوخته كاروان میرفت و میب لعید دشت دیر سال كودكان تشنه را با دست و پای سوخته در كجا دیدید یا خواندید روی نیزهای آسمان قرآن بخواند با صدای سوخته؟! قطره قطره شرم شد آ ب فرات از دیدن رقص خونآلود شمشیر و هوای سوخته چارده قرن آسمان بارید و م یبارد هنوز چشم زینب (س) را به خاك كربلای سوخته ابرها بارانی و شاید خدا هم گریه كرد عصر عاشورا كنار خیمههای سوخته
مصطفی
. سپه سالار صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت. 8. پرچمدار و علمدار یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد. 9. ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.
مصطفی
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مىداد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مىداشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظهاى عباس را از خود دور نمىساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت. در ایام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسهاى جاوید آفرید.
مصطفی
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).
مصطفی
گاهی خیال میکنم از من بریده ای / بهتر ز من برای دلت برگزیده ای از من عبور می کنی و دم نمیزنی / تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای . . . .
مصطفی
زیبا ترین آغاز را با تو تجربه کردم ، پس تا زیباترین پایان با تو میمانم . . . .
مصطفی
هرگاه در زندگی یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را طوری بنواز که کسی نفهمد بر تو چه گذشت
مصطفی
خاطرمان باشد شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتمان بود...!!
مصطفی
بازم صدام کن بازم بگو بازم داد بزن بازم دستتو ببر بالا و بزن تو صورتم بازم بگو " دوست دارم ديونه " و من بازم مي گم تو نتونستي عشقو از نگام بخوني . بازم با تمام ناباوريهام به آينده نگاه کردم ، ولي هيچ چيز جز يه سايه مبهم نديدم
مصطفی
هميشه نمي شه توقف کرد . هيچ وقت نمي شه چيزي رو مالِ خود کني . حتي اون نطفه اي که در شکم مادر بارورمي شه . پس من چه جوري مي خواستم تو رو مالِ خود کنم! مني که هر وقت از تو مي گم ناخداگاه تُن صدام پائين ميادو آروم مي شمو اچشک تو چشمام جم مي شهو بغض غريبي جلوي راه صدامو مي گيره .
مصطفی
رابطه ی قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . (جبران خلیل جبران)ا
مصطفی
بنت الشاطي: زينب، خواهر حسين بن علي (عليهماالسلام) لذت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همه حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع، زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت.
مصطفی
مهاتماگاندي (رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجه كافي به صفحات كربلا نمودهام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از امام حسين پيروي كند.