مصطفی
پایان حکایتم شنیدنی است ، من عاشق او بودم و او عاشق او . . .
مصطفی
فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است اما نه در برابر مشکل بلکه در برابر خدا
مصطفی
دل تنها عضوی است كه با نگاه لمس می شود.
مصطفی
توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.
مصطفی
آن کلاغی که پرید ازفراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی ، پهنای افق را پیمود خبر مارا با خود خواهد برد به شهر
مصطفی
مرا تو بیسببی نيستی. بهراستی صِلتِ کدام قصيدهای ای غزل؟ ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دريچهیِ تاريک؟ کلام از نگاهِ تو شکلمیبندد. خوشا نظر بازيا که تو آغازمیکنی! پسِ پشتِ مردمکانات فريادِ کدام زندانیست که آزادی را به لبانِ برآماسيده گلِ سرخی پرتابمیکند؟ــ ورنه اين ستارهبازی حاشا چيزی بدهکارِ آفتاب نيست. نگاه از صدایِ تو ايمنمیشود. چه مومنانه نامِ مرا آوازمیکنی! و دلات کبوترِ آشتیست، درخونتپيده به بامِ تلخ. بااينهمه چه بالا چه بلند پروازمیکنی!
مصطفی
مردی چنگ در آسمان افکند، هنگامی که خوناش فرياد و دهاناش بسته بود. خِنجی خونين بر چهرهیِ ناباورِ آبی!ــ عاشقان چنيناند. کنارِ شب خيمه برافراز، اما چون ماه برآيد شمشير از نيام برآر و در کنارت بگذار.
مصطفی
شبانه اگر که بيهُده زيباست شب برای چه زيباست شب برای که زيباست؟ــ شب و رودِ بیانحنایِ ستارهگان که سرد میگذرد. و سوگوارانِ درازگيسو بر دو جانبِ رود يادآوردِ کدام خاطره را با قصيدهیِ نفسگيرِ غوکان تعزيتیمیکنند به هنگامی که هر سپيده به صدایِ همآوازِ دوازده گلوله سوراخ میشود؟ اگر که بيهُده زيباست شب برای که زيباست شب برای چه زيباست؟
مصطفی
حضور داریوش و همسرش ونوس در مراسم بزرگ داشت بهروز وثوقی
مصطفی
صحبت های داریوش در مورد بهروز وثوقی در مراسم بزرگ داشت بهروز وثوقی
مصطفی
داریوش و دخترش بیتا.اهنگ گل بیتا رو به عشق بیتا دخترش خونده
مصطفی
حضور داریوش در سینما.عکس برای فیلم علفهای هرز.
مصطفی
الهی به مستان...الهی به مستان جام شهود به عقل آفرینان...به عقل آفرینان بزم وجود به آنان که...به آنان که بی باده . مست آمدند ننوشیده می . می پرست آمدند دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن به ساقرکشان شراب ازل . به میخوارگان می لمیزل به عشقی که شد از ازل آشکار . به حسنی که شد عشق را پرده دار دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن در این حال مستی صفا کردم تو را ای خدا من صدا کردم از این روزگاری که من دیده ام چه شبها خدایا خدا کردم نهادم سر سجده بر خاکت به درگاهت امشب دعا کردم شرار عمر فانی من . طلوع جاودان تویی تو نشان ناتوانی من . توان بی نشان تویی تو تو شور عشقم داده ای . مرا تو رسوا کرده ای به کوی اهل دل مرا . تو مست و شیدا کرده ای کجا روم که چاره ساز . ای خدا تویی نیاز هر چه بی نیار . ای خدا تویی