مصطفی
روي هر سينه سري گريه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه ديوار گريست.
مصطفی
خوشا دردي که درمانش تو باشي خوشا راهي که پايانش تو باشي خوشا چشمي که رخسار تو بيند خوشا ملکي که سلطانش تو باشي خوشا آن دل که دلدارش تو گردي خوشا جاني که جانانش تو باشي مشو پنهان از آن عاشق که پيوست همه پيدا و پنهانش تو باشي براي آن به ترک جان بگويد دل بيچاره تا جانش تو باشي.
مصطفی
حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد او هم میرود تا سال بعد ! تا یاد بعد
مصطفی
دل من همانند نیمکت فرسوده ی پارک است که هزاران خاطره از روزگار دارد. هر لحظه رهگذری خسته لحظه ای چندبر آن می آساید و بدون آنکه نقطه ی روشنی در زندگیم باشد می گذرد ومن همچنان با هزاران خاطره بر پای می مانم.
مصطفی
دادگاه عشق در دادگاه عشق قسمم قلبم بود. وکیل دلم بود وحضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهایی و مرگ در کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم که به تو بگویند: دوستت دارم.....!!!!!
مصطفی
بیراهه هم برای خودش راهیست ! وقتی من را به تو برساند .. و حوصله چه زود بیطاقت میشود در ادامه راهی که به تو ختم نمیشود ..
مصطفی
یه شب خون ریزی و خندونی ، ای عشق یه شب آشفته و دل خونی ، ای عشق گمونم ناخوش احوالی خودت هم مثه ما عاشقی ، مجنونی ای عشق
مصطفی
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود. دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .
مصطفی
از سیاره ای دور
دور
دور
با تو حرف می زنم
کجا بردی دل بی صاحب مرا
مصطفی
عشق مي بارد بيا بدويم در باران تو تا ... ته کوچه هاي دلم من تا ... زير رنگين کمان چشمانت
مصطفی
رفتنت... نبودنت... نامرديت... هيچکدوم نه اذيتم کرد نه واسم سوال شد فقط يه بغض داره خفم ميکنه چه جوري نگات کرد که منو تنها گذاشتي؟
مصطفی
یه چیزی می گم دعوام نکنیدا .............................................................................................................. مادر یزیو و شمرو ............ با این بچه تربیت کردنشون
مصطفی
سایه ها محصول پشت کردن دیوار ها به آفتابند ، گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم . .