سپيدار
دوستت دارم، با صدای آهسته .
سپيدار
دلم تنگ کسی نیست. بیش از همه دلم تنگ خودم است
سپيدار
درد دارم. دلتنگم. غمگینم و زندگی پایش را روی گلویم فشششششار میدهد.
سپيدار
هیچکس شبیه من نیست. حتی خودم هم شبیه خودم نیست. توی این گمشدگی غریب دنبال چه کسی باشم که مرا شبیه خودم ببیند؟
سپيدار
کسی که بتوانم دوستش داشته باشم احتمالا خلق نشده و شاید هم نخواهد شد .
سپيدار
نگذارید هی روزهایتان خالی بشود. وقتی به خالی بودن عادت کنید از آدمها می ترسید. از عشق. از دوست داشتن. از همه چیز می ترسید.
سپيدار
نیستی ... و چقدر عجیب که بی تو هیچ چیز نیست
سپيدار
سوء تفاهم هایی که رنگ دوست داشتن به خود می گیرند سریع بی رنگ می شوند. سریع.
سپيدار
بلد نیستم دوست داشته باشم. بلد نیستم خودم را برای کسی به آب و آتش بزنم. بلد نیستم پا روی غرورم بگذارم. فقط غصه خوردن بلدم. من ِ لعتنی فقط همین را بلدم.
سپيدار
متاسفانه حافظه خوبی دارم. لعنت
سپيدار
فرقی نمی کند با چه کسی هستی. اینکه هنوز توی فکر منی شاید یعنی تو هم با من هستی ....
سپيدار
بعضی چیزها، از سر آدم نمی افتد.