سپيدار
گاهي آدم دلش مي خواهد چيزهايي كه هميشه دنبال بدست آوردنشان بود از دست بدهد تا دوباره حسي را تجربه كند! من كلافه ي اين روزهايم لعنتي!
سپيدار
هيچ وقت برام ايده آل نبودي . نيستي . ولي هيچ وقت هم كسي رو به اندازه تو دوست نداشتم. حيف كه با هم نيستيم. فقط همين. فقط
سپيدار
نه واست دلتنگم/ نه ازت دلگيرم / تك و تنها دارم/ از غمت مي ميرم ....
سپيدار
چقدر بي جهت منتظر يك نشونه ام. دنبال يه رد پا. چه بد منتظرم. چه نا اميد.
سپيدار
سايه نبودنت همه جا هست. چقدر خوب مي بينم حالا. چه خوب. چه دير...
سپيدار
دلتنگي هاي من براي هيچ كس فايده اي ندارد. نه براي تو . نه براي خودم. درد دارد ولي.
سپيدار
من يادمه قبلا به شكل زنده ميشد پست هاي بقيه رو ديد. الان چي شده؟ ديگه چنين امكاني نيست؟
سپيدار
ديگه ماشين هاي سفيد توجهم رو جلب نمي كنن! حتي ماشين هاي نقره اي... اصلا ديگه چيزي نيس كه بتونه توجهمو جلب كنه.
سپيدار
من هيچ جا دنبالت نمي گردم.
سپيدار
دلم به همين حضور كمرنگ و نا اميد بودنت خوش بود. چقدر روزهاي اميدواري كوتاه ... كوتاه ...
سپيدار
پشيمان كه نه! اما غمگينم. دوستت ندارم ! اما دلتنگم. نمي خواهم برگردي يا برگردم اما ... كاش كمي فاصله ها كمتر بود ...
سپيدار
به قول ترانه: حالا مي فهمم خالي ، يعني چه حس و حالي ....
سپيدار
خالي يعني بي تو، بي تو يعني خالي ...
سپيدار
چه خوابايي برات ديدم ... چه فكرايي برات داشتم ...
سپيدار
دلخوشي هاي كوچك اگر از دست بروند دردهاي بزرگي ميشوند