سپيدار
تو ديگر كاري به كار من نداري و من حتي ديگر فرصتي نخواهم داشت براي اينكه دوباره از تو بپرسم: خب ... كاري با من نداري؟ و توي لعنتي آنهمه كلمات و حالات دوست داشتني را پشت سر هم رديف كني.
سپيدار
توي بهت تنها شدنم مانده ام هنوز. دلم به هيچ كاري نمي رود... هيچ
سپيدار
دلم گرفته برايت كلام ساده ي عشق است / سليس و ساده بگويم، دلم گرفته برايت | حسين منزوي
سپيدار
هميشه اين وقت ها ... وقت دلتنگي ست ... چه باشي و چه نباشي ....
سپيدار
خاطره چيز بديه. بنابراين وقتي اوضاع احوال زندگيتون باب ميل پيش ميره خيلي خوشحال نشين! اونا ميشن همون خاطره هاي لعنتي اين روزا
سپيدار
هي فكر ميكنم با اين چند وقتي از عمرم كه گذشت و زندگي نكردم چكار كنم. اصلا مگر مي توانم كاري كنم؟ يك تكه بزرگ توي زندگيم "پاز" خورده و دير "پلِي" شد!
سپيدار
هوايي رو كه تو نفس مي كشي ... دارم راه ميرم، بغل مي كنم ....
سپيدار
در من قاتلي ست، پشيمان اما مغرور.
سپيدار
نمي دانم چه چيزي حالم را خوب مي كند. نمي دانم چه چيزي حالم را بد مي كند. بايد چه كار كنم كه چي؟!! ... من هيچ چيز نمي دانم !
سپيدار
گاهي يك بايد باشه تو روزايي كه از حركت ايستادي هل ات بده!
سپيدار
اين گره ها ديگه با دندونم گمون نكنم باز شه. چيكارشون كنم؟ ... فعلا دارم از دو طرف مي كشمشون كه محكم تر شن :/
سپيدار
حسابش رفته از دستم .... شبايي رو كه بيدارم ...
سپيدار
يه فال حافظ مي اومديم بگيريم كه دكمه ش حذف شده. ديگه به چه درد مي خوره اينجا پس؟