سپيدار
بلد نیستی با من مهربان باشی....
سپيدار
هر چقدر سرد می شوی یخ می زنم . هر چقد کم می شوی کمرنگ می شوم. هر چقدر دوستم داری تازه زندگیم شروع می شود
سپيدار
می ترسم یکی از همین روزها ، همین "تنهایی" را هم از دست بدهم!
سپيدار
اینهمه گریه دیشب حالمو خوب نکرد. قسمت نیس هیچ وقت خوب باشم ... چه خدایی دارم من!
سپيدار
هی فکر می کنم که چه ؟ که چه؟
سپيدار
تنهایی بد نیست. اما وقتی بهش عادت می کنی از همه احساس ها می ترسی. تنهایی آدم را بی حس می کند کم کم.
سپيدار
همه دخترها روزهایی هست که بد می شوند. سگی می شوند اصلا. هی دلشان دوست داشتن می خواهد. هی بیرحم می شوند. هی دلشان دوست داشتن می خواهد. هی پس می زنند. هی دلشان دوست داشتن می خواهد ...
سپيدار
بدون تو نمی میرم، فقط با مرگ درگیرم ....
سپيدار
حرف بزن، امر مرا باز كن، دير زماني ست كه باراني ام { م.ع بهمني}
سپيدار
يكي بايد باشه، تور و برگردونه!
سپيدار
خاطره ها همه جا هستند. مثل هوا. نمي شود كه اجتناب كرد از آنها. نمي شود متاسفانه. نمي شود كه نمي شود ...
سپيدار
دلخوشي اي ندارم. اين همه زندگي من است.
سپيدار
راه حلي براي دلتنگي هاي بي معني گاه و بيگاه من نداري؟ آي تو كه روزگارت خوب مي گذرد! با توام لعنتي!