سپيدار
آنقدر تنها بوده ام که دوست داشتن را دیگر به خاطر نمی آورم ....
سپيدار
تو رو دوس دارم و گریه .... شبا بیدارم و گریه ...
سپيدار
احمقانه س... "فیل تر" رو اگر درست بنویسی یک کلمه ممنوعه س اینجا! ...
سپيدار
دلم تنگ شده. نمی فهمه . . . لعنت.
سپيدار
از اعتماد نکردن به آدمها خسته شده ام و از اینهمه آدم دروغگو می ترسم.
سپيدار
سفره ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است
سپيدار
به یک جایی می رسی که سرد میشوی. نه دلتنگ می شوی نه عاشق و نه حتی بی قرار و بارانی. فقط فکر می کنی که چه؟! همین
سپيدار
به نيودن آدمها عادت كردم. انگار نبودن همه ي آدمها رو از اولين روز ديدن شون پيش بيني مي كنم. ديگه همه رو حفظم!
سپيدار
خودمانيم. خيال نمي كردم دلم براي روزهاي بودنت تنگ بشود.... حالا مي فهمم
سپيدار
دلتنگ تر ميشم ولي نشنيده مي گيري منو ....
سپيدار
كه گاهي با خودم ميگم ... شايد مردم حواسم نيس ...
سپيدار
خودمانيم. تو قانون ها را بلد نيستي. هر بازي اي هر چقدر كودكانه هم باشد اما قانوني دارد.