ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
تکلیف گفتنی ها که معلوم است …
زحمت نگفتنی ها هم می افتد بر گردن سیگار …
ُُُshakib
یادش بخیر چه هیجانی داشت روزی که قرار بود زنگ آخر به خاطر جلسه معلما زود تعطیل بشیم !
ُُُshakib
می نویسم که بخوانی مرا می نویسم که بدانی مرا من نه آنم که تو در ذهن داری من همانم که در دل میدانی میدانم که عقل بر دلت چیره است ولی... روزها را نمی توانی با شب ها یک بدانی..
ُُُshakib
یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﮕﺲ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﺦ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ ﺑﻌﺪ یکی ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﺎﻟﻬﺎﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪﻡ ﻣﯿﺒﺴﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺳﺮ ﻧﺦ ﺑﻌﺪ ﻣﮕﺲ ﺳﺎﻟﻤﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ یکی ﺭﻭ ﺑﮑﺴﻞ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ !!!!
ُُُshakib
من زندگی را از درختان اموختم شكست را پذیرفتم و دوباره جوانه زدم.
ُُُshakib
دور مـی شوے از مـن بــے آن کـِ بدانـی؛ اگر از هَفـتــ آسمان هم بگذرے هَـم ـچنان در قـلـبــِ مـن جـآ دارے !
ُُُshakib
بدون سیب کاشف جاذبه می شدم، تنها اگر : من و تو و نگاهـــــــــــــــــــــ ــــت، قبل از نیوتن بودیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــم
ُُُshakib
از شاهكارهای ادبیات: یكی بید یكی نبید، 3 تا درخت بید كه 2 تاش بید بید، یكیش بید نبید، اونی كه بید نبید، وسط اون دوتا كه بید بید بید!
ُُُshakib
فاجعه یعنی آنقدر در تـــــ♥ـــو غرق شده ام که از تلاقی نگاهم با دیگری احساس خیانت می کنم! عشق یعنی همین!!!
ُُُshakib
دلـَم یـک تـَصـادُف جـدی می خواهـد! پُـر سـر و صـدا، آمبـولانـس ها سـَراسیـمه شـوند و کــار اَز کــار بـــَــگـذَرَد…!
ُُُshakib
آهـــای همیشگی تـــــرینم تمــام فعلهـای مــاضیم را ببر چه در گذر بـــاشی چه نبـــاشی بـــرای مـــن استمراری خواهی بود ….مــن هـــر لحظـــه تــــو را صــــرف میکنــــم..
ُُُshakib
من راز نگاهت را از اینه پرسیدم چشمان نجیبت را از دور پرستیدم
ُُُshakib
بگو کجا پنهان شده اي که در قهوه اي سرکشيده ام هم فالگير پيدايت نميکند . . .