دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شاپورخان

شاپورخان
مرد - متاهل
امتیاز: 112.05

دنبال‌شدگان

(26 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(78 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

شاپورخان
شاپورخان

تمــــــام شعرهايم در وصف نيامدنت است ! اگـــر روزي . . . نـاگـهان . . . ناباورانــــه سر برسـي . . . از شاعر بودن . . . استعفا ميدهم . . . نقــــــاش ميشوم. . . و تا ابــــد نقش پـــرواز مــيکشم !!

این ارسال را بازنشر کرده است.
شاپورخان
شاپورخان

در کودکي: پاك کن هايي ز پاکي داشتيم، يک تراش سرخ لاکي داشتيم، کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هايش درد داشت، گرمي دستانمان از آه بود،برگ دفترهايمان از کاه بود، تا درون نيمکت جا ميشديم ما پراز تصميم کبري ميشديم، با وجود سوز و سرماي شديد ، ريزعلي پيراهنش را ميدريد، کاش ميشد باز کوچک ميشديم لااقل يک روز کودک ميشديم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
شاپورخان
شاپورخان

به تو کــــه کــــــاري ندارم! دارم به دردِ خــــودم مي ميرم تقصـــــير من نيست که "تــــــو" تنــــــها درد مني...!

شاپورخان
شاپورخان

به سلامتيه نسل من که خسته شد از بس دزدکي بوسيد... دزدکي حرف زد... دزدکي در آغوش گرفت... دزدکي عشق بازي کرد... دزدکي دوست داشت... خسته شد.... خسته . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Photo0214.jpg Alireza

جز به نشستن ای بیش نیست...

این ارسال را بازنشر کرده است.
شاپورخان
شاپورخان

چشمــانــت کـارناوال آتــش بــازيســت! يــک روز در هــر سال بــراي تمــاشــايــش مــي روم و بــاقــي روزهــايــم را، وقــف خــامــوش کــردن آتشــي مــي کنــم کــه زيــر پــوستــم شعلــه مــي کشــد...

شاپورخان
شاپورخان

هر سن و سالی که داشته باشی اگر کسی نباشد ، مرده یا زنده که با یادش، چشمانت، از شادی یا غم پر اشک شود هرگز زندگی نکرده ای...

شاپورخان
شاپورخان

بیا آخرین شاهکارت را ببین مجسمه ای با چشمانی باز خیره به دور دست شاید شرق، شاید غرب مبهوت یک شکست مغلوب یک اتفاق سیاه قلب سیاه بخت مصلوب یک عشق مفعول یک تاوان... خرده هایش را باد دارد می بَرد و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته بیا آخرین شاهکارت را ببین مجسمه ای ساخته ای... به نام من...!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
شاپورخان
شاپورخان

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه، مــن بـرای دلِ خستــه ام می نـویسـم میخـــواهی بخـــوان... میخـــواهـی نخـــوان! فـــقــــــط خـواهـش میکنـم اگــــر خـوانـدی عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن! مــن این را بـرای تـــو ســروده ام نــــــه بـرای " او " ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
شاپورخان
شاپورخان

اما نيستي تا اضطراب جهان را كنار تو در ترانه اي كوچك خلاصه كنم اما نيستي تا شب تشويش هر شب خويش را در اشتغال گريه ها و گور ها روشن كنم اما نيستي تا در دهان داس برويم و در پريشاني شعله پرپر شوم اما نيستي (خدايا اين بغض بي قرار كه فرصت نمي دهد) ...

شاپورخان
شاپورخان

با شعرهای من کسی تو را نخواهد شناخت از این حرف‌ها بزرگ‌تری، زیباتری!

شاپورخان
شاپورخان

جزئیات چشمهایت... کلیات زندگی من است ...

شاپورخان
شاپورخان

در و دیوار اتاقم بوی خون می دهد من امشب تمام وابستگی ام به تو را به تیغ کشیدم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
شاپورخان
شاپورخان

نه خورشید...! نه ماه...! روزگار من با گردش نگاه تو می چرخد...

شاپورخان
شاپورخان

این بـــار مـــرا دست خودت بسپـار هـــر وقت که مرا دست خدا سپردی گریه امانم را بـــرید...