شاپورخان
ايــن دختــرها و پســرايي که فقــط بلــدن با يکــي بمــونن جا داره هــمينــجا از همــشون قــدرداني کنــيم ...
شاپورخان
ما که به سلامتي هر کي زديم ، رفت اينو مي زنيم به سلامتي غم ، شايد رفت . . .
شاپورخان
وقتــي تــو رابطـه هاي دوستــي بــَعضـها بــه مسائل جنســي فکــر ميـکــُنن بــَعضـي هام بــه شارژ ايرانـســـل ! دَرک مــي کــُنــي کـه تَنهـايــي زياد هــَم بــَد نيست....
شاپورخان
در کودکي: پاك کن هايي ز پاکي داشتيم، يک تراش سرخ لاکي داشتيم، کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هايش درد داشت، گرمي دستانمان از آه بود،برگ دفترهايمان از کاه بود، تا درون نيمکت جا ميشديم ما پراز تصميم کبري ميشديم، با وجود سوز و سرماي شديد ، ريزعلي پيراهنش را ميدريد، کاش ميشد باز کوچک ميشديم لااقل يک روز کودک ميشديم...
شاپورخان
چــرا مــي گوينــد ... هـا ... علامــت جمــع اســت ؟ در حالــي کــه وقتـــي آن را بــا ، تــن ... + ... هــا جمــع مــي کنــي ... خــودت مــي مانــي و خــودت !!!
شاپورخان
ايـن دَردي کِــه مَــن مـي کِشــم، دَرد ِ بـي تــو بــودنــ نيستـــ !.!.! تـــاوان بـــا تـــو بـــودن استـــ !!!...
شاپورخان
تادیداری دیگر بــــــــــــــــــــــدرود.
شاپورخان
چه معني داره تو اين دنيا کسي با کسي قهر باشه ! چه معني داره تو اين دنيا کسي تنها باشه ! چه معني داره تو اين دنيا آدم ها يک روز بيان و يک روز برن ! چه معني داره تو اين دنيا دل بعضي ها اينقدر تنگ باشه ! اصلا چه معني داره تو اين دنيا دل بعضي ها از سنگ باشه !
شاپورخان
چـقـــدر سخـــت اســت، کـه لبــريــز بـاشي از " گـفـتــــن " ولــي ..... در هـيـــــچ ســويــت محـــرمـي نبـاشد...
شاپورخان
گفتند حکم؟ ورق دست گرفتيم و خنديديم قرار شد حکم دل باشد...تمام سر ها دست تو بود روزگار دست از ما گرفت...دو به دو، دل داديم زندگي آس ِ مان را بريد دو به تک باختيم بازي روبروي چشم هاي تو عاقبت ندارد.....!