شاپورخان
تلخ میگذرد این روزها را میگویم که قرار است از تو که آرام جان لحظه هایم بوده ای برای دلم یک انسان معمولی بسازم.....!!!
شاپورخان
تلخ است باور نبودن آن ها که می توانستند باشند و تلخ تر است امروز باور آن ها که ادعای ماندن می کنند...
شاپورخان
مـــن مي نويسم و تـــــــو نـــمي خواني ! امـــــــــــا ... مخــاطب که تـــو باشــي... مديــــــونم اگر ننـــــــويسم
شاپورخان
درياي شور انگيز چشمانت چه زيباست...آنجاکه بایددل به دریازدهمینجاست...
شاپورخان
يادَمـ باشد بگويـَمَـتـــ.... ديگر از اين لبخنـ ـدهآ... آن همـ ناگهــ ـاني.. نثـآر ِ چشمــ هاي.... بيقــرارَمـ نکني... دلــَمـ... طاقتــِ اين همـِ عاشقي ِ يکــ جآ را ندارد ....
شاپورخان
بعد از تو سياه شد دلـــم... چون سنگي، بــه جا مانده از آتشي خاموش ...
شاپورخان
گفتي بروم..... باشد..... قبول.......! اما تکليف اين دل گره خورده به نگاهت چه مي شود...؟؟
شاپورخان
از ديگران بپرسيد :يک شب چند روز طول ميکشد؟! مطمئن باشيد آنهايي که به شما ميخندند آدمهاي تنهايي نيستند...
شاپورخان
بس کن سآعتــــ.... ديگــــــر خستـه شده امـــ.... آره مَن کم آورده امــ.... خودم ميدآنم که نيستـــ.... اينقدر با بودنت نبودنش را به رُخـــَم نکشــ.....
لنایی دخدر ماماااااااااااااااان ؟؟؟
هیچی، خواستم بگم برو سر درس و مشقت بچــــــــــــــــه 
14 سال و 10 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبلمامی! درس و مخشام تموم شده
14 سال و 10 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبلسلامت کو؟؟؟؟
باز خط قرمزهای تربیتیت رو رد کردی ها 
14 سال و 10 روز و 5 ساعت و 47 دقيقه قبلما اندازه شما بودیم پامونو جلو بزرگترمون دراز نمی کردیم (از دیالوگ های بابام)
من اینو تازه دیدم!

14 سال و 10 روز و 4 ساعت قبلعلی آسمانی با اجازتون من میرم دیگه..
شبتون خوش
شبتون بخیر لنا خانم...
14 سال و 10 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبل