شاپورخان
هزار بار گفته ام اگر قدرتش را نداري مرد باشي دورِ سه چيز را خط بکش .زن عشق مستي .
شاپورخان
نيت ميکنم و صدايت ميکنم با جواب تو فال ميگيرم اگر گفتي "بله " روز خوبي خواهم داشت اگر گفتي "جانم " تمام خوبيها را براي تو ميسازم ...
شاپورخان
چـقـدر بـالايـي چـقـدر پـايينـَم نــميــرســد دسـتـم بـه دستــهـايــت... مخاطبِ خــاص دارد : خـــــــــــــــــــــــُدا ...
شاپورخان
شايــد تـــــــــو هياهـوي قلبـم بـاشـي ! شنيـده نمـي شوي امـا مـــــن، تـو را نـفس مـي کشم ...
شاپورخان
گـــريه نميکنم ، نه ايــــنکه سنگم ؛ گـــريه غــرورمـو بــــهــم مـيـزنـه مـــرد براي هضم دلـــتـنـگيـاش گـــريه نمـيکنه ، قــــدم مـيـزنه ...
شاپورخان
آرزوي خيلــــــــي ها بودم ! اما اسير قدرنشناسي يک نفر شدم ... !!!
شاپورخان
نازنينـــــــــــــــــــم ! بي تو اينجا نا تمام افتاده ام پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم من سري دارم که مي خواهد کمند حالتي دارم که محتاجم به بند کاشکي در گردنم زنجير بود کاشکي دست تو دامنگيربود عقل ما سرمايه دردسر است من جهان را زير وبالا کرده ام عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام من دگر از هر چه جز دل خسته ام عهد ياري با دل دل بسته ام بر لب تو خنده مجنوني ام خنده تو رنگي از دلخونيم ...
شاپورخان
نمی دانم چه دردیست دوست داشتن … همین که پای کســـی به دنیایت باز می شود پایت از این دنیــــــا بریده می شود …