دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شاپورخان

شاپورخان
مرد - متاهل
امتیاز: 112.05

دنبال‌شدگان

(26 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(78 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

شاپورخان
شاپورخان

بیــــــــــدار شو , من همانم که برای بودنم سالها بی خواب بودی !

شاپورخان
شاپورخان

بند ناف روحـــــــــم از تـو بـریـدنـی نـیـست ایـن هـمـه تلـا ش مـکـن!!... مـن ایـن نـارسـی را دوسـت دارم... بـه هـر قـیـمـتـی!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
شاپورخان
شاپورخان

@فـــاطــمـِـہ ميدوني چرا ميگن” دلت دريا باشه” وقتي يه سنگو تو دريا ميندازي فقط براي چند ثانيه اونو متلاتم ميکنه وبراي هميشه محو ميشه ولي اون سنگ تا ابد ته دل دريا موندگاره وسعي مي کنم مثل دريا باشم فراموش کنم سنگ که به دلم زدن با اينکه سنگيني شونو براي هميشه روي سينه ام حس مي کنم...

شاپورخان
شاپورخان

وقتـــي مـــيروي حــَـواسَــت بـــاشـد ، حـَــتمــاً خــُـدانگهـدار بــِگويــــي تـــا خــُـدا حواسـَـش را بيشتر بـــه مـَـن بــِدهـــد... آخـــر ميــدانـــي خـُــدا بـــه هواي تـــــــو مـَـرا رهــا کــــرده است ..

شاپورخان
شاپورخان

تمـام ِ اين چـند سـال و اَنــدي عــمرم بـه کــنار ... مـن فـــقط ، بـه انـــدازه ي همــان صَــدُم هـاي ِ ثـانيه اي که ، در هــواي ِ عطـرِ ِ آغــوشت نفـس کـشيـدم ، زنـــدگـي کــــردم !!

شاپورخان
شاپورخان

بـبيـن ... بـبيـن ايـن پـاکتِ ســيگارم را ، نــه تــرک ميشود و نــه تـــرکـم مـي کــند ... کـامش را کـه روي کـامـم مــيگذارد ، جـــانش را مي دهد ... تو حتي معاشقــه را قد اين سيگار هم بلد نيستي . .

شاپورخان
شاپورخان

نگــرانت هستـــم عشــق من ايـن ديگـــر دست خــودم نيست ! فصــل شيرينـــي لحظــه هاست اما، من همچنــان بهار که مي شــود ... دلــم شــــور مي زند !!!

شاپورخان
شاپورخان

خــدا جـونـــم يــه بـــار reset کـن لطفـــا ؛ زنـدگــيِ خيليــــا هَنـــگ کـــرده ...

شاپورخان
شاپورخان

بايــد پـاي خـــــــــدا وســط باشــد وگــرنه اين هــمه معــجزه ي معکــوس , کــار هــيــچ آدمــي نيســت ......!

شاپورخان
شاپورخان

مـــن مي نويسم و تـــــــو نـــمي خواني ! امـــــــــــا ... مخــاطب که تـــو باشــي... مديــــــونم اگر ننـــــــويسم

شاپورخان
شاپورخان

تادیداری دیگر بــــــــــــــــــــــدرود.

شاپورخان
شاپورخان

نمی دانم چه دردیست دوست داشتن … همین که پای کســـی به دنیایت باز می شود پایت از این دنیــــــا بریده می شود …

شاپورخان
شاپورخان

زنان قـــــــوي دردهاي خود را مانند کفشهاي پاشنه بلند ميپوشند ! مهــم نيست چقـــــدر اذيت مي شوند شما فقــــــط زيبايي آنها را مي توانيد بينيد....

شاپورخان
شاپورخان

دُنيــــا، آدمهـايـي دارد کـِه سکـــوت تــو را در بـرابـر ضَعـف ادبشـــان بـِـه پــاي نَفهميـت مـي گــذارنـد نـَه بـُزرگــواريـت....

شاپورخان
شاپورخان

در کودکي: پاك کن هايي ز پاکي داشتيم، يک تراش سرخ لاکي داشتيم، کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هايش درد داشت، گرمي دستانمان از آه بود،برگ دفترهايمان از کاه بود، تا درون نيمکت جا ميشديم ما پراز تصميم کبري ميشديم، با وجود سوز و سرماي شديد ، ريزعلي پيراهنش را ميدريد، کاش ميشد باز کوچک ميشديم لااقل يک روز کودک ميشديم...

این ارسال را بازنشر کرده است.