شاپورخان
نيت ميکنم و صدايت ميکنم با جواب تو فال ميگيرم اگر گفتي "بله " روز خوبي خواهم داشت اگر گفتي "جانم " تمام خوبيها را براي تو ميسازم ...
شاپورخان
قســـم مي خورم .... ديگر حتي نامت را در اشعــارم نخواهي ديد ... روي جلد دفتر شعــرم بـــــزرگ نوشته است : " لعنت خــــــدا بر پدر و مادر کسي که در اين مکان آشغــال بريزد. "
شاپورخان
همه ما زخم هايي داريم روي بازو يا ساق پا زخم هايي قديمي که داستان دارند که مي شود با آن ها ما را شناسايي کرد زخم هايي بر پيشاني يا بر قلب هايمان زخم هايي که برايشان حتي دنبال "مرهم" هم نمي گرديم...
شاپورخان
بعضي ها مي سوزند تا بسازند اما من اگر بسازم، مي سوزم...
شاپورخان
بـعــضـي ها .... بـعـضـي اوقـــات مــحــرم نـيـسـتـنـد ولــي مـــرهـــم کــه هـسـتـند ...!