طلوع
سالهاست زیر هر نامهاش مینویسد ... باران را دوست ندارم ... روزی که تو رفتی میبارید
طلوع
روزی که ترمز زندگی ات برید ، چشم امید به کمک هیچکس نداشته باش ، هیچکس .....
طلوع
آرامش، لبخندی نرم، و نفسی عمیق که عطر تو را دارد! سینه ام را درد می آورد این هوای دوری تو…
طلوع
خنده مون هیچ گریه مون هیچ باخته و برنده مون هیچ تنها آعوش تو مونده... غیر از اون هیچ
طلوع
خدایا این بار پیامبری بفرست که فقط گوش کند !
طلوع
دريا، - صبور وسنگين - مي خواند و مي نوشت - "... من خواب نيستم ! خاموش اگر نشستم ، مرداب نيستم ! روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"
طلوع
حرف هایی هست که معنی شان را خیلی دیر میفهمیم ...... خیلی دیر!!!!!!!!!
طلوع
گاه یك سنجاقك به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه ...از خم پیچك نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا كه از قطره آب كف دستت بخورد گاه یك سنجاقك همه معنی یك زندگی است
طلوع
بوی کولر..... بوی خاک....خنکی جادوئی کولر ... به به....یاد چی میفتی ؟ منکه یاد دوران دبستانم میفتم
طلوع
برنمیگردد.......هرچه که رفته ...رفته است: کبوتر، کلمه، سکوت، ثانيهها.
طلوع
زندگی هميشه منتظر است که ما نيز منتظر زندگی باشيم....... نه خيلی هم، همين سهم تنفس کافیست ......
طلوع
کاش کسی میآمد کسی میآمد از او میپرسيدم کدام کلمه، چراغِ اين کوچه خواهد شد کدام ترانه، شادمانیِ آدمی کدام اشاره، شفای من؟
طلوع
اینقدر ورق های زندگی را به هم نزن ! حکم همان دل است...!
طلوع
آدم دروغگو دشمن خداست!..... اي واي كه چقدر دشمن داري خدا..... دوستاتم كه مائيم، يه مشت عاجز عليلِ ناقص عقل، كه در حقشون دشمني كردي!