طلوع
نمی دانم چرا در ذهن بعضی ها حال خراب فقط در جسم خلاصه می شود چپ و راست نسخه ی سرماخوردگی برای دل بیمار آدم می پیچند گاهی گریه ام می گیرد به حالشان .
طلوع
تو به آب می مانی که من هر چه بیشتر می نوشم ات حریص تر می شوم .
طلوع
مي نويسم پاك مي كنم مي نويسم پاك مي كنم چه بي ريخت اند واژه ها وقت از تو نوشتن!
طلوع
از شعاع نگاه هاي سخيفتان توان گريختن ام اگر نباشد آنقدر مي ايستم تا به ضربه هاي ممتد بي رحم مرا از پا در آوريد اما هرگز دست نخواهم كشيد از باز جستن هر آنچه خويش اش مي نام ام بي نهايت ِ همه ي مهرباني هاي عالم مرهم است زخم زبان هاي شما را !
طلوع
وقتی که زندگی یه تئاتر مزخرفه تنها به جرعه های فراموشی دلخوشم ...
طلوع
تسبیحاتت را کمی بُلنـــد بُلنـــد بخوان !! که گـوش فلـک کَــر شـود ! شایــد"محو"شودصدای نگاهی که به زن همسایه دوخته ایــــــــــــــــــــ....
طلوع
هــــــيــــــــچ چــــيــــز با گذشت زمان ساده تر نميشود ... فقط ما خسته تر ميشويم و پذيرش چيزها برايمان آسانتر ميشود .....!
طلوع
سیر شدم بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم
طلوع
گاهی گذشت میکنم گاهی گذر... و کاش بدانی فرق این دو را!!
طلوع
امیدوارم بعضی از کارفرمایان بفهمند کسی که دنبال کار میگرده میخواد با شرافت زندگی کنه، نمیخواد تن فروشی کنه
طلوع
میون این همه کوچه که به هم پیوسته ** کوچه ی قدیمی ما ، کوچه ی بن بسته ** کوچه اما هرچی هست ، کوچه ی خاطره هاست ** اگه تشنه ست ، اگه خشک ، مال ماست ، کوچه ی ماست
طلوع
آدمهای ضعیف که میروند شایسته ی داشتن قلب و احساسِ شما نیستند
طلوع
قوی باشید و خوددار و بزرگ. آدمهای غمگین و دلشکسته و رنجور را هیچکس دوست ندارد.