طلوع
همۀ اتفاقات مهم از اونجایی شروع میشن که ذهن ما تموم میشه....
طلوع
درود برشرف انسان های والـا و خانواده یک پدر ناشناس شیرازی که کلیه، کبد و قلب خود را در مرگ مغزیش بخشیدند تا کبد آن سهم نفسهای پسرک جوان عرصه هنری مردم ایران باشد تا رضا بماند و لبخندهایمان زنده باشد، بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند!
طلوع
زن که باشی می ترسی! از کوچه های بلند،از غروبهای خلوت از خیابانهای بدون عابر،باصدای موتورها و دوچرخه ها ، ترس های کوچکی داری ، به بزرگی همه ی بی عدالتی هایی که به جرم زنانگی محکومت می کنند ... و همیشه این تویی که مقصری...
طلوع
.در " وا " می شود ... ! در " بسته " می شود ... ! در هم " وا بسته " می شود ... !
طلوع
امان از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند، ولی به دنبال همان آجر لق دیوارت هستند که: تو را فرو بریزند… تا تو را انکار کنند…! و از رویت رد شوند…
طلوع
نه رفتیم نه ماندیم تکیه بر یک کشتی در آلبوم ها زندگی کردیم.
طلوع
در ابتدا جنینی کروی شکلی درون دایره ی درد . . . و بعد زوزه و نـِـق در ذوزنقه ی آغوش . . . بعد از آن هرمهای مختلف رشد !.ا . . . وبعد - به فراخور ِ حال - یا در پی ِ ارتفاع نیازی ویا مثلث ِ راز . . آخر ِ سر هم که به مستطیل گور می سپارندَت!ا . . حالا تو هی بگو :ا زندگی جبر است نه هندسه.....!!!
طلوع
“انسان همیشه به محبوب هایش چیزهای زیادی هدیه می کند: کلام، آسایش و احساس لذت… و تو ارزشمندترین همه ی این ها را به من هدیه کردی: “فقدان”…” <کریستین بوبن>
طلوع
جهان سوم جایی ست که در آن من و تو همدردیم ولی همراه نیستیم..............................