دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من علیرضا هستم

من علیرضا هستم
مرد - مجرد
امتیاز: 1752.4

دنبال‌شدگان

(34 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(139 کاربر)

گروه‌ها

(5 گروه)

بازدید

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

بارِ تلخ ترين گريه ها بر زبانم ...مو هايم را سفيد كرده.................. بويِ آشوبش مي آيد

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

اگر که صدایم کنی از میان دستهایت بیدار خواهم شد...

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

دارم به دیدارت می آیم............

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

فقط دلم خیلی گرفته....همین

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

مرا اینگونه میخواهی.......................دیوانه می خواهی....نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آن چه می خواستی.............

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

من .....را دیگر یارای دلتنگی تو نیست اما زمانه را چرا..............می خوانم و می نویسم برای تو که بلند بالای شعرهایم هستی....بانوی من

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

بانوی سپید احساس من ....شاملو می خوانم و من خسته جان با دردی بی حد در انتظار طلوع خورشید در تب دیدار تو می سوزم.حالا همه چيز جزيی از توست زمين و آسمان و خدا. اگر خدا نيستی چرا تکی؟

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

امروز ؛ نگاهم به اشک نشسته اما ؛ لبخندم رنگ عشق تو را دارد!.....بانوی من....

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

برای باریدن شبانه های دل تنگی ام خاطرات تقویم بودن هایت را ورق زدم، عطر تنت اتاقم را گریاند! تارم را برداشتم و نت های ثانیه های بودنت را صدا کردم! گوش شنیدنت را کم داشتم؟ می دانی! دست احساسم را گرفتم و قدم در شهر دوست داشتنت گذاشتم! چشمان دلم می بارید و بغض کهنه ی خاطرات تو را با نوای نبودنت گریه می کرد! سوز سرد رفتنت بر جانم آتش زد! این همه دلتنگی را خدا تاب نمی آورد ! نمی دانم تو چطور سنگ شدی و بی بهانه رفتی؟

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

اگر باور نداری به شیشه پنجره ی اتاقت نگاه کن!سردی نبودن هایت تنم را به مرز انجماد نیست شدن رسانده...بانوی من...

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

می‌دانی تنم نبودنت را گریه می‌کند؟ پيکرت را نمی‌نويسم می‌تراشم با دست و آنقدر صيقلش می‌دهم که چيزی بندش نشود. .... اگر نباشی آنقدر نفس نمی‌کشم که بگويم آتش در نبود هوا نيست می‌شود.

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

می‌دانی که آخرين بار به فاصله‌ی نفسم در رويا بودی و حالا به وضوحِ بهشت در دست‌های من؟

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

من برایت از تراکم تنهایی این سالها می گویم و تو برایم از حضور ِ دوباره بوسه! دیگر «کبوتر باز برده» صدایت نمی زنم! بر دیوار ِ بلند کوچه می نویسم, «کبوتر با کبوتر، باز با باز» باور میکنم که عاقبت ِ علاقه به خیر است! کف ِ دست ِ راستم را نشان فالگیر ِ پیر پُل گیشا می دهم، تا ببیند که خط ِ عمرم قد کشیده است و دیگر مرا از نزدیکی نزول نفس هایم نترساند! آنوقت، ما می مانیم و تعبیر ِ این همه رؤیا! ما می مانیم و برآوردِ این همه آرزو! ما می مانیم و آغوش ِ امن علاقه...

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

چرکنویس های تمام ترانه های تنهایی ! بعد شانه شعر را می بوسم! می گویم: دوستت دارم..

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

چه روزهای زلالی بود! همیشه یکی از ما چشم می گذاشت، تا بی نهایت ِ بوسه می شمرد و دیگری در حول و حوش ِ شهامت ِ سایه ها پنهان می شد! ساده ساده پیدایم می کردی پونه پنهان نشین من! پس چرا در سکوت این دل پیدایم نمی کنی؟ بیا و سرزده برگرد!