من علیرضا هستم
اینجا هوا با رعد و برقی می غرد و بعد ابرهای سیاه دل باران را نثار گردی زمین می کند! اینجا فضا بوی خاک و نم باران می دهد! اینجا من کنار پنجره ی قدی تراس ایستاده ام و همراه باران ترانه ای زمزمه می کنم! اینجا من ایستاده ام و تو نیستی....
من علیرضا هستم
کجای این ذهن در به در جای پای تو نبود که خاطرات حضور خودت را هم چال کردی؟ کجا در آغوشت پر باز نکردم که تصویر نفس زدنهام را در این تقویم نمیبینم؟
من علیرضا هستم
می دانی این روزها کارم چیست؟بانوی من...... میايستم کنار دريا و طلوع تو را انتظار میکشم با موج بلند میخيزم بيايی ابر میشوم در آغوش تو نيايی میريزم.
من علیرضا هستم
پس چرا نيستی؟ حالا کجا دنبالت بگردم....من عاشق پرستش توام و خودت هم اين را نمیدانی بانوی من؟
من علیرضا هستم
موسيقی میگذارم کف دستم فوت میکنم برایت فقط لبخند بزن برو کنار پنجره آمدن مرا تماشا کن اريب میبارم بانوی من! مثل اشکهام مثل نتهای کوچولو مثل نگاه تو....
من علیرضا هستم
نگاه مات عشق... باران دیشب....بر ته سیگارهای گیلاس شراب ومستی صبح ....یادگار تو....
من علیرضا هستم
معصومیت از دست رفته ام اینجاست.....در قلب من...بانو...
من علیرضا هستم
آمیزش ترس و احساس تولد کودکی به نام " عشق" هیچ می دانی داستان ما هرگز تکرار نخواهد شد.....
من علیرضا هستم
شکلات و قهوه ی تلخ و مرور هزار باره تو در ذهن پریشان من! دنیایم پر از تو شده ... لعنت به مستی ! که نقش نبودنت را صاف ترسیم می کند!
من علیرضا هستم
مردانگی ام...هنوز بکارت دارد.. سنگینی متانش را با آغوش تو خواهم سنجید!!!
من علیرضا هستم
زندگی را پخش می کنم در مرگ...... جلا می دهم ضمیر عشق را..... لبریز می شوم از مهر تو..... نوای من هنوز اسمت را از بَر است!!!!
من علیرضا هستم
از بهار تقویم می ماند از من استخوانهایی که تو را دوست داشتند.....