من علیرضا هستم
به سلامتی همه اونای كه تلخ میخورن و شیرین سخن میگن
من علیرضا هستم
به سلامتی هر كس كه درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاش و بدوزه
من علیرضا هستم
پاییز رنگین ترین احساسی ست که مرا به تو می پیوندد ... و من سبزترین عاشقانه هایم را اینجا و اکنون برای تو مینویسم....
من علیرضا هستم
دوست من کسی است که زیباترین لحظه های زندگی را به من هدیه می کند
من علیرضا هستم
در هجوم بیکسی تنها تو با من دوست باش چون تو باشی گو تمام خلق باشد دشمنم تشنهی نوشیدن آوازهایت ماندهام کی میآیی از غزل باران بباری بر تنم؟
من علیرضا هستم
وقتی کاغذ کلماتم را تحریم میکند. احساسم بدون هیچ اعتراضی سکوت میکند. واشک هایم بی انکه به انتظار فریادی باشند. دلم را به استیضاح میکشند ...
من علیرضا هستم
زیــر بارون نفساتو دوستـــــ دارم....
من علیرضا هستم
آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلألو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.
من علیرضا هستم
چی ازم به دل گرفتی که حتی عکست نگام نمی کنه هر چی صداش می کنم فلانی فلانی ... بر نمی گرده مثل همیشه زل زده به گوشه ی قاب عکس.....
من علیرضا هستم
سخت است دیدار آخر برای قلبی که هنوز در بُهت اولین نگاه مانده ...
من علیرضا هستم
مشکل وزن دارم روی ترازو به کنار ! روی شعر ها مشکل وزن دارم آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟
من علیرضا هستم
نامت ابن جا پای بر جاست -
من علیرضا هستم
بس کن ! من هیچ جوره ازت دل نمی کنم
من علیرضا هستم
خود را در آینه نمی شناسم ! از خوف قیافه ی در هم ور هم من "بسم الله" بر زبان جاری می کند ....آینه...