من علیرضا هستم
دگر هیچ کسی نیست بگوید : قلبم!
من علیرضا هستم
در این بازار آشفته ی دنیا! دستهای عشق را محکم بگیر تا گم نشوی که اگر گم شوی معلوم نیست پیدا شوی یا نه! اگر هم پیدا شوی معلوم نیست کِی؟ کجا؟ دستانت را ول نکن خوب نیست دستانت را ول نکن همه چیز در این زندگی باید سر جای خودش باشد
من علیرضا هستم
باران را دوست دارم. پنجره های اتاقم رو به کسانی باز است که فکر می کنند و اندیشیدن را جزو مهمی از زندگیشان می دانند. رو به کسانی باز است که احساسات را ارج می نهند و آفتاب را در کنار باران میابند...
من علیرضا هستم
تنهایی سکوت تلخ نیست تنهایی بی مهری نیست تنهایی بی کسی و غربت نیست تنهایی عالمی است
من علیرضا هستم
به ماهی گفتند:زندگیت از آبه گفت :آب چیچیه؟ حکایت ماهم همینه!زندگیمون از خداست و نمیدونیم...
من علیرضا هستم
غرورم نميگذارد اينجا گريه سر دهم تنها تو ميتواني اشكهايم راببيني اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است
من علیرضا هستم
گوش کن! دوباره در دور دستها آسمان نالید. شاید در جایی دیگر از این شب تاریک بی ستاره، عاشق دلشکستهای غریب تر از من به آسمان چشم دوخته و باران با او همآوا شده و همقدم اشکهایش شده است. حق با آسمان است. باید گریست. باید بارید. باید فریاد برآورد. باید بغض را شکست. باید چون صاعقه سوخت و بر زمین خورد.
من علیرضا هستم
خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده....
من علیرضا هستم
فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست انتظار را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... شاید زمان انتظار به پایان نزدیک است . . . شاید .
من علیرضا هستم
من از هیچ کس گله ای ندارم ، از هیچ کس توقعی ندارم . اگر کسی جانم را از من بگیرد ، قلبم را از حلقومم بیرون آورد و دور بریزد ، تمام عمر آزارم دهد ، آتشم بزند ، هر کاری کند ، صبر می کنم . از او نا راضی نخواهم بود . اورا بد نخواهم دانست . به او بد نخواهم گفت . می دانم که انسانها ،دلها ، اندیشه ها و زندگی ها همه بازیچه دست تقدیرند .