من علیرضا هستم
از تو مي خواهم تا وقتي روزگار گرم عشق پابرجاست... دوست بدار... دوست بدار تا لحظه مرگ. تا زماني كه آهي براي كشيدن نيست. تا زماني كه عشق تنهاست... بگذار تا لاله ها مي رويند من نيز بويي از ارديبهشت عشق ببرم... بگذار تا نفس باقيست دل را به آن كس بسپرم كه مي دانم دل در گرو مهر كسي ندارد... بگذار بگريم... بگريم براي تمام روزهاي خوب... اي دوست مرا به خاطر بسپار.... تا ابد... تا لحظه اي كه ترديد نباشد... تا لحظه اي كه مرگ نيز راهمان را جدا نكند... بگذار بمانم.بخندم.بگريم.عاشق شوم.زندگي كنم...دوست بدارم و بگويم. بگويم كه: دوستت دارم...
من علیرضا هستم
هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... ! برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!! متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
من علیرضا هستم
ديگر دلم از دست رفته است. نخ تسبيح دلم باز شده و همه دانهها پراکندهاند. دير يا زود صدای باريدن آنها را بر بام خانه حس میکنی و پس از آن همانند يک تگرگ تند بهاری فقط میبينی که کمی آب بر روی زمین مانده است و ديگر هيچ. بعد میتوانی به همه بگويی که: بر بام خانه من بارانی از جنس دل باريد و من با آن که صدای باريدن آن را شنيدم صبر کردم تا پس از آن فقط نمناکی بر جای مانده از آن را ببينم و به خود بگويم که عجب فقط بر روی خانه من باريده است!
من علیرضا هستم
بر درد پایان نیست ...جانم به لب آمد
من علیرضا هستم
تاب بیاور دل بینوای قلم.....من با عشق میثاق بسته ام
من علیرضا هستم
کسی برای من نوشته است آیا کسی که چنین از جان برایش می نویسی، بخشی از جان او هستی؟ و من با خود میاندیشم برای آن که ادعای عشق ورزی میکند عیب است که حتی عشق را در ازای عشق طلب کند. مگر وقتی جان آدمی با عشق کسی پیوند خورد، محبت را دیگر میتوان مشروط به عشق محبوب کرد؟ این که دیگر عشق نیست، سوداگری است. من عشق را چنین خوش دارم حتی اگر اشتیاق و سوز دائم باشد در طلب یاری که نیم نگاهی نیز ندارد به حال عاشق. چه میتوان گفت در باره کسی که چون لقمه ای بر می دارد و در دهان میگذارد با خود می اندیشد که این لقمه در وجود من چه خواهد شد ؟
من علیرضا هستم
هنوز هم همه ی نوشته هایم به تو میرسند ...
من علیرضا هستم
میبینی؟نام تو چلچراغ اين شبهاي خاموش دلواپسي ام است...تا کی سنگینی این بغض را بر سینه ام تحمل کنم ؟؟؟
من علیرضا هستم
دیری ست که اشک هایم را در کوره ی حسرت ها انباشته ام و تنها اجابتی که انتظار آن را می کشم جماعت ناله هاست ...
من علیرضا هستم
گاهي ميان هرچه خدا آفريده است بيچاره اين دل ماست كه فقط تنگ ميشود.
من علیرضا هستم
غمگين نباش!... طلبكار نباش!... زيرا تو خودي....! من نيز خود....! و من بودن اين خود ها را... خويشتن اين خودها را...! به هر رنگ و رياي توهمي .... به هر نامرد مردم نما... به هر قصه ي پر غصه ترجيح مي دهم... توخودي پس خود بمان ... كه من,تورا...خود تورا دوست مي دارم نه سايه اي از هر نقش دلفريب...